{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟖

ویو جونگکوک

مامان و عمو یونگ هو رفته بودند شام بیرون، حالا من بودم و تهیونگ خر.
با کارایی که دیشب کردم حتی روم نمیشد، تو صورتش نگاه کنم. پس برای همین تا وقتی که مامان و عمو بیان تو اتاق میمونم و نمیام بیرون.
ولی خیلی گشنه بودم، و این خودش یک مصیبت بزرگ بود.
کو بزار یک بار از تو تراس ببینم اتاقشه یانه.

از روی تخت بلند شدم و اروم با نوک پا رفتم تو تراس اروم و یواشکی اتاقشو دید زدم که دیدم لباساش رو تختشه و صدای شر شر اب از توی حموم میاد حتما رفته حموم.

جونگکوک:یسسسس الان میتونم برم سر یخچال و یه عالمه خوراکی بگیرم.

از تو تراس رفتم تو اتاق خودم و درو اروم باز کردم و زدم بیرون و از پله ها اومدم پایین و رفتم به سمت اشپز خونه.
اجوما حتما تو اتاقش بوده.

رفتم در یخچال رو باز کردم و اون چند بطری که توش شیرموز بود رو برداشتم و چشمم خورد به یک کیک شکلاتی بزرگ، اب دهنمو قورت دادم و چاقو بایک بشقاب برداشتم و چند تیکه کیک گذاشتم تو بشقاب. مابقیه کیک رو گذاشتم تو یخچال و درشو بستم.

رفتم سمت کابینت و درشو باز کردم یکم شکلات و لواشک و ابنبات برداشتم و همه ی خوراکی هامو گرفتم و به سمت اتاقم رفتم.

البته چون تو دستم جا نمیشد شیرموز و کیک رو دوباره میومدم میبردم.

در اتاق رو باز کردم و خوراکی هارو گذاشتم رو تخت و رفتم دوباره پایین تا کیک و شیرموزام رو بیارم.

رفتم تو اشپز خونه و بطری هارو تو یک دستم گرفتم و بشقاب کیک رو تو یک دست دیگم.

که ناگهان دستی دور کمرم حلقه شد.
اب دهنمو قورت دادم و با استرس برگشتم، و درست فکر کرده بودم این تهیونگ احمق بود.

فاصلمون کم بود و اون بیشتر خودشو بهم نزدیک کرد و منم هعی بیشتر خودمو به اوپن می فشردم.
چشماش مثل همیشه خ.مار و فریب دهنده بودن ولی برای اینکه دوباره غرقش نشم نگاهمو ازش گرفتم.

تهیونگ:داشتی چیکار میکردی( خ.مار )

جونگکوک استرس داشتم، از اینکه از دیشب حرف بزنه.

جونگکوک:هی.هیچی فقط یکم گشنم بود اومدم یکم چیز میز وردارم.( اروم)

تهیونگ:هوم، چرا نگام نمیکنی.( اروم خ.مار)

اروم سرمو اوردم بالا و نگاهمو بهش دادم، انگارکی تازه از حموم اومده بود چون موهاش خیس بود و قطره های اب اروم از روی موهاش چکه میکرد.

تهیونگ:لولو زبونتو خورده.

به خودم اومدم و خودمو عادی نشون دادم و ل.ب زدم.

جونگکوک:نه فقط داشتم به این فکر میکردم که تو سرما نمیخوری.

تهیونگ:چی؟

جونگکوک:اخه موهات خیسه شاید مریض بشی.

تهیونگ:مگه برات مهمه.

جونگکوک:نه چرا مهم باشه ولی اینو خوب میدونم اگه مریض بشی مامان مجبورم میکنه ازت مراقبت کنم( دروغ میگه براش مهمه)

اجازه نداد تهیونگ حرفی بزنه.
جونگکوک از دست تهیونگ گرفت و همراه خودش بردش اتاق تهیونگ.

درو باز کرد و وارد اتاق شد تهیونگ رو نشوند روی تخت و نگاهشو به اتاق داد، اتاق قشنگی بود با تم طوسی و سفید. اولین بار بود میومد اتاق ته.

جونگکوک:خب سشوارت کجاست.

تهیونگ با دستش به کشو اشاره کرد و جونگکوک هم انگشتش رو دنبال کرد و کشو رو باز کرد و سشوار رو برداشت و رفت سمت ته.

سیمش رو به برق زد و روشنش کرد، دمای هواش رو چک کرد.

و روبه روش ایستاد و اروم موهاش رو سشوار کشید.
تهیونگ نگاهش رو به جونگکوک داد که داشت موهاش رو اروم تکون میداد.

جونگکوک اروم موهاش رو نوازش و خشک میکرد. که بالاخره تموم شد.

جونگکوک:بیا تموم شد.

سشوار رو از برق کشید و سر جاش گذاشت و شونه رو گرفت و گذاشت تو دست ته.

جونگکوک:شونه کشیدن موهات با خودت.

تا خواست بره تهیونگ از دستش کشید.

جونگکوک:چی میخای.
تهیونگ:موهامم شونه بکش.
جونگکوک:دیگه چی، امر دیگه.
تهیونگ:فقط همین.
جونگکوک:هووف باشه.

جونگکوک شونه رو از ته گرفت و اروم موهاش رو شونه زد از حق نگذریم موهای نرم و ابریشمی داشت.

جونگکوک:چقدر موهات نرمه.
تهیونگ:هومم.

بالاخره بعد از چند بار شونه کشیدن تموم شد.
یکم موهاش رو حالت داد.

جونگکوک:اگه من ارایشگر میشدم چه جیگری میشدم( خنده)
تهیونگ:عجب.
جونگکوک:خب اینم تموم شد من میرم.
تهیونگ:کجا میری.
جونگکوک:خب میرم اتاقم فیلم ببینم.
تهیونگ:بیا خب باهم فیلم ببینیم.
جونگکوک:منو تو
تهیونگ:اره مگه چشه.
جونگکوک:باشه ولی بیا بریم تو حال.

تهیونگ و جونگکوک بعد از چندتا خوراکی گرفتن رفتن رو کاناپه رو به روی تلویزیون نشستن.
دیدگاه ها (۶)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟖. تهیونگ:خب فیلم چی بزارم. جونگکوک:نمی...

🦋🍓🦋🍓🌹

سناریو

part 19تهیونگ که هنوزم نتونسته بود چشم از آلینا برداره و زل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط