وقتی ذوقتو کور کرد و....
وقتی ذوقتو کور کرد و....
پارت آخر
که یهو ات به سمته جین اومد و با هر حرفش جین رو هول میداد
ات: برات متاسفم
ات: میدونی چقدر ذوق داشتم ؟
ات: فکر کردم داری سوبرایزم میکنی ولی اصلا یادتم نبود
ات: میدونی چقدر منتظرت موندم؟
ات: میدونی چقدر قلبمو شکستی؟
ات حرفاشو با درد میگفت و عربده میزد که یهو جین محکم بغلش کرد
جین: هیشش آروم باش..عروسکم م..من زیادی خودمو مشغول کار کردم و.. وقتی میومدم خونه خیلی عصبانی بودم ببخشید..نفسم..قول میدم جبران کنم
جین دید ات هیچ جوابی نمیده و اتو یه زره از خودش جدا کرد
جین: ببینم داری گریه میکنی ؟
ات دیگه نتونست تحمل کنه و گریش تبدیل شد به هق هق حتا نمیتونست نفس بکشه
جین: واقعا برای خودم متاسفم که همچین کاری با فرشتم کردم
ات: د..د..دیگه ا..ا..اینکارو..ن..ن..نکن
جین: من غلط بکنم
چند دقیقه بعد_
نفسای ات منظم شده بود و دیگه گریه نمیکرد جین یه نگاهی بهش کرد که دید خوابیده ناخداگاه یه لبخند پررنگ زد ، ات رو گذاشت رو تخت و رفت تمامه غذاهایی که ات دوس داشت رو درست کرد و رفت اتو بیدار کنه
جین: عزیزم..نفسم بیدارشو
ات: هومم چیشده؟( خوابالو)
جین چشمایه اتو بست و اتو با خودش برد به سر میز
ات: یااا چشمامو باز کن
جین: چشم
جین چشماشو باز کرد که دید ات خر ذوق شد
ات: واییییی اینا برای منه؟؟؟؟
جین: معلومه
ات و جین شروع کردن به شام خوردن و بعدش کلی خوشگذروندن
پایان___
پارت آخر
که یهو ات به سمته جین اومد و با هر حرفش جین رو هول میداد
ات: برات متاسفم
ات: میدونی چقدر ذوق داشتم ؟
ات: فکر کردم داری سوبرایزم میکنی ولی اصلا یادتم نبود
ات: میدونی چقدر منتظرت موندم؟
ات: میدونی چقدر قلبمو شکستی؟
ات حرفاشو با درد میگفت و عربده میزد که یهو جین محکم بغلش کرد
جین: هیشش آروم باش..عروسکم م..من زیادی خودمو مشغول کار کردم و.. وقتی میومدم خونه خیلی عصبانی بودم ببخشید..نفسم..قول میدم جبران کنم
جین دید ات هیچ جوابی نمیده و اتو یه زره از خودش جدا کرد
جین: ببینم داری گریه میکنی ؟
ات دیگه نتونست تحمل کنه و گریش تبدیل شد به هق هق حتا نمیتونست نفس بکشه
جین: واقعا برای خودم متاسفم که همچین کاری با فرشتم کردم
ات: د..د..دیگه ا..ا..اینکارو..ن..ن..نکن
جین: من غلط بکنم
چند دقیقه بعد_
نفسای ات منظم شده بود و دیگه گریه نمیکرد جین یه نگاهی بهش کرد که دید خوابیده ناخداگاه یه لبخند پررنگ زد ، ات رو گذاشت رو تخت و رفت تمامه غذاهایی که ات دوس داشت رو درست کرد و رفت اتو بیدار کنه
جین: عزیزم..نفسم بیدارشو
ات: هومم چیشده؟( خوابالو)
جین چشمایه اتو بست و اتو با خودش برد به سر میز
ات: یااا چشمامو باز کن
جین: چشم
جین چشماشو باز کرد که دید ات خر ذوق شد
ات: واییییی اینا برای منه؟؟؟؟
جین: معلومه
ات و جین شروع کردن به شام خوردن و بعدش کلی خوشگذروندن
پایان___
- ۲.۱k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط