{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نخست دیر زمانی در او نگریستم

نخست دیر زمانی در او نگریستم
چندان که چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من 
همه چیزی
به هیات او در آمده بود
آن گاه دانستم
که مرا دیگر از او گزیر نیست.

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

‌کفاره‌ی نادانی ماچنان سنگین است که به جبرانشدیری باید هر زم...

طرفِ ما شب نیستچخماق‌ها کنارِ فتیله بی‌طاقتند.خشمِ کوچه در م...

گنجشک کوچک من باشتا در بهار تومن درختی پر شکوفه شوم ... #احم...

‌زن حقیقت عشق را زود تشخیص می دهد،با حس نیرومند زنی؛و اگر دب...

ص ۶۸امدن آزاده تمام معادلاتم را به هم ریخت  باورش برایم‌ مشک...

part : ۱۲منو روی کولش گذاشت ‌‌.. سرمو بالا گرفتم ...+ چه آسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط