{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامه ای به مادرم...

نامه ای به مادرم...
مادر..چه واژه ی شیرینی است...
از نامش عرش خدا بلرزه میافتد..
چه پاکی مادر..
واژه ها مرا بازی می دهند می خواهم از تو بنویسم!
....
مادرم!شش سال است محرومم از آغوش ملکوتیت!
چه غریبم بی تو...
چند شب است تا صبح راه می روم واشک میریزم..
من حسرت روزهای باهم بودنمان را می خورم..
من..آه مادر کجایی ببینی چقدر تنهایم..
بی یاری دستهای تو تنهایم...
کجایی ببینی که چگونه شکسته شدم..
یادت می آید شبها برایم شعر یه دختر دارم شاه نداره ....
می خواندی ووقتی به قسمت به کس، کسونش نمی دم میرسیدی
من غرق لذت میشدم که چه خوب
مادر مرا به کسی نمی دهد ومال خودش هستم تا همیشه!!!
ولی حالا مرا رها کردی ورفتی...
نماندی ببینی چه خانمی شدم برای خودم...
نیستی تا ببینی دختر کوچولوت بزرگ شده ...
نیستی ببینی هر روز صبح به قاب عکس لب دریات
سلام می دهم با هم صبحانه می خوریم!
نیستی ببینی خانه را مثل دسته گل نگه داشته ام ...
نمی دانم ..می گویم شاید معجزه شد..
خدا دلش برای من سوخت ..
تو بازگشتی ...شاید
می دانی...
یتیمی تلخ ترین واژه تاریخ است..
یا تو بیا مادر...
یا مرا با خود ببر..
طاقتم تمام شده..
دوستت دارم مادرم!
دیدگاه ها (۴۳)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

آتیشی که از بارون شروع شد part 49ویوی جونگکوکضبط صوت رو بررس...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

P : 25

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²دردی در قلبم هست که مرا نمی‌کُشد، اما اصلاً شب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط