{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ³

پارت ³

نه بابا بیهوشه که سرمو نزدیک قلبش کردم دیدم خیلی کنده دستم رو جلو بینیش بردم دیدم نفس نمیکشه
گذاشتمش روی زمین و هوارو دهن به دهن کردم که یک دفعه اب از دهنش پرید و روم ریخت. با استین دستم صورتم رو پاک کردم . دیدم داره نفس نفس میزنه اما دوباره از حال رفت .اه حالا بیاد چکارش کنم بغلش کنم ؟ نه بابا چرا باید بغلش کنم؟ وای خدا نگاش کن این مگه چند سالشه؟ چرا باید خودکشی کنه؟ خیلی عجیبه بذار ببرمش خونه اینجا خب میان میبرنش پس خودم میبرمش .
اوردمش و روتخت گذاشتم به نظر میاد حالش خوب نیست. دستش رو پانسمان کردم و کنار تخت وایستادم .
پایان فلش بک
ا. ت: منطقه دروازه سیاه که الان توش هستیم دقیقا چجور جاییه؟ همه انسان های بیرو از اینجا داستان های عجیبی میگن
جونگ کوک: اینجا موجودات غیر انسانی زندگی میکنند اما خب چند
سال پیش قانون شکسته شد و انسان ها میتونن بیان اما نه همه شون فقط بعضیاشون اونم توسط خود موجودات اینجا
موجودات اینجا دقیقا شبیه انسانن ولی انسان نیستن فقط ریشه و رگه هایی از انسان دارند .
ا. ت: پس تو دقیقا چی هستی؟
جونگ کوک: من پدرم یک نمیه خون اشام و نیمه انسان بود. مادرم هم نیمه شیطان و نیمه خون اشام و من که به دنیا اومدم تقریبا رگه های انسان و خون اشام و شیطانی دارم.
راستی تو چرا خودکشی کردی؟

لایک بالای ۱۵ تا پارت بعدی💞
ممنون میشم کامنت هم بزارید💜🙂
دیدگاه ها (۴)

می‌خوام دوراهی بزارم جواب بدین پلیز🥂💜

دوراهی اول🍷✨۱. با جیهوپ برین مهمونی ولی هیچ کاری نکنین💃🏻💦۲. ...

سناریو جیمین{💜}بعد از قطع شدن برفه چند روزه جیمینو مجبور کرد...

سناریو هوسوک{💜}با عجله از حموم اومد بیرون به یه مهمونی دعوت ...

سناریو مسافر ساعت شیش

مه در میان جنگل Part1

خون یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط