{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‌

‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‌
عقربه ها خواب دیدند
من و تو کنار همیم
از شوق همدیگر را
در آغوش گرفتن و
بیدار شدند !
باز
یک شب دیگر
زمان از صفر گذشت
بی آنکه ما کنار هم باشیم
دیدگاه ها (۱)

لب های ماقرار بود حرف بزنندچیزی نگفتیم ...حرف های واجب تری د...

از مرز شب که بگذریتنها یک صداحریف بغضخروس خوانساعت است" دلتن...

درفراسوی مرزهای احساسم توزمانی نداری زمان تو منم درفراسوی قط...

یقین کردم که زندگیبدون عشق قصه ‏ای است بیهودهو من بدون کسی ک...

با همین خوابا دلتنگی مو قابل تحمل میکنم چون انگار هر شب دارم...

🪷🦢یک شب کاملا تنهایی به یک چشم بهم زدنتاریکی محو شد، خاطرات ...

اشکم در اومد وقتی تا اخر نگاش کردم .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط