{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر بارش باران

زیر بارشِ باران
شبِ دیدار میچسبد
کنار پیچکِ ایوان
لبِ دلدار میچسبد
غروب سرد پاییزی
که از گریه تو لبریزی
گلایه های بیجایِ
توام بسیار میچسبد
میان کوچه ی تنگی
که از عابر تهی باشد
سراپای تورا بوسه
زدن هربار میچسبد
تو با این ناخوش احوالی
مرا ازخود چه میرانی
که هم آغوشی ام با آن
تنِ تبدار می چسبد
بیفشان خرمنِ گیسو
به روی لعلِ لبهایت
که وقت شب تماشایِ
رخِ گلنار میچسبد
در این شبهای تنهایی
که ماهت نیمه عریان ست
به همراه غزلهایم...
غمِ گیتار می چسبد
بدون اخم یک بوسه
مرا مهمان بکن آخر
ز باغ عارضِ خوبان
گلِ بیخار میچسبد
مرا درعینِ سرمستی
دوچشمت میکند مخمور
چه خوش آزارِ بادامِ
تو دل آزار میچسبد
ببردم آس_قلبت را
ولی چشمت کند حاشا
ز من لبخند از این بُرد و
ز تو انکار میچسبد
پس از هر پیک_گیلاسی
که ازچشم تو مینوشم
اجازه گر بفرمایی...
نخی سیگار میچسبد
برای خواندن شعرم
گلم یکبار کافی نه
به گوش این عشقت
فقط تکرار میچسبد
دیدگاه ها (۶)

عزیزتر_از_جانمتا تو هستی...برای من چه فرقی می کند که در یِنگ...

در این ظلمت سرا جز مرگ آغوشی نمی بینماز عشقت هدیه ای جز درد ...

چه لذتی دارد از پاییز نترسیدن زیر باران رفتن ،عاشق شدن ،ودل ...

سفری خوش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط