باز هم تنها، و... تنهاتر!
باز هم تنها، و... تنهاتر!
آیندهام نامعلوم، و همه چیز، در پیرامونام، بد و زشت و دروغ و کینه و حیله و پستی و سستی و بیشعوری یا بیشرفی، و خطر و ناپایداری و بنبست و مشکلات، و همه شکست، و همه ناامیدی، و من، تنها و تنها و تنها! در خانه تنها، در کوچه تنها، و در میانِ روشنفکران تنها، در میانِ مؤمنان تنها، و در میانِ ازدحامِ جمعیتِ پرهیاهو و پرشوری، که بر سَرم هجوم آوردهاند، باز هم تنها، و... تنهاتر!
به هر حال، صبر میکنم، هرچه خدا بخواهد، خواهد شد. از من، همین قدر ساخته است، که خیانت نکنم، و خودم را، قلمم را، زبانم را، و سوادم را، نفروشم، و یا از ترس، سکوت نکنم، و به خاطرِ آسودگی و بیرنجی و لذتِ عمر و برخورداریی زندگی و امنیت فردایم، کولهبارِ سنگینِ این مسئولیتی را، که بر دوش دارم، به زمین نگذارم، و تمامیی امکاناتام را، تمامیی استعدادهایم را، و همهی لحظاتِ عمرم را، فدای این راه کنم. حال، اگر نگذاشتند که در این راه قدمی بردارم و پیش روم و به جایی برسم و برسانم، دیگر خواستِ خدا است، و دستِ خدا...
آیندهام نامعلوم، و همه چیز، در پیرامونام، بد و زشت و دروغ و کینه و حیله و پستی و سستی و بیشعوری یا بیشرفی، و خطر و ناپایداری و بنبست و مشکلات، و همه شکست، و همه ناامیدی، و من، تنها و تنها و تنها! در خانه تنها، در کوچه تنها، و در میانِ روشنفکران تنها، در میانِ مؤمنان تنها، و در میانِ ازدحامِ جمعیتِ پرهیاهو و پرشوری، که بر سَرم هجوم آوردهاند، باز هم تنها، و... تنهاتر!
به هر حال، صبر میکنم، هرچه خدا بخواهد، خواهد شد. از من، همین قدر ساخته است، که خیانت نکنم، و خودم را، قلمم را، زبانم را، و سوادم را، نفروشم، و یا از ترس، سکوت نکنم، و به خاطرِ آسودگی و بیرنجی و لذتِ عمر و برخورداریی زندگی و امنیت فردایم، کولهبارِ سنگینِ این مسئولیتی را، که بر دوش دارم، به زمین نگذارم، و تمامیی امکاناتام را، تمامیی استعدادهایم را، و همهی لحظاتِ عمرم را، فدای این راه کنم. حال، اگر نگذاشتند که در این راه قدمی بردارم و پیش روم و به جایی برسم و برسانم، دیگر خواستِ خدا است، و دستِ خدا...
- ۳۱۷
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط