{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست شیشم

پارت بیست شیشم
گوشه ای از تاریکی
...........ـ
مکان فعلی:.......
فئودور:خب اینم از نقشه
نیکولای:یکم پیچیده نیست داس کون؟
فئودور:همه چیز خیلی واضحه نیکولای
فقط باید اون دختر فضول تو کارمون دخالت نکنه
نیکولای:همینو میگم ـ
چطوری باید کاری کنیم اون متوجه نشه؟
فئودور:با یه تیر دو نشون می‌زنیم*نیشخند فئودوری
نیکولای:هااااا ـ
تو خیلی باهوشی موش کوچولو*چونه فئودور رو تو دستش میگیره و تو چشماش خیره میشه
فئودور: نیکولای ....من کوچولو نیستم ـ
من حد اقل یه ۷ قرنی ازت بزرگترم*با خونسردی تمام
نیکولای: حالا هرچی ـ
و لباش رو میزاره رو لبای نیمه باز فئودور
بعد چند دقیقه که فئودور همکاری نمی‌کرد جدا شد
با چشمای دلخور به فئودور نگاه کرد ـ
فئودور: نیکولای تو یه مردی
و روشو از اون برمیگردونه
و اما ـ
قلب اون دلقک رو برای بار چند هزارمین بار می‌شکنه ـ
نیکولای:کاش هیچوقت مرد به دنیا نمیومدین داس کون ـ*زیر لب
نیکولای:من میرم ......میرم آنا رو کنترل کنم چند روزه از اتاقش نیومده بیرون ـ
..............ـ
به در نگاه کرد ـ
خب الان که پیداش کرده باید چیکار کنه؟
بره جلو و بگه همه چیز به خاطر تو بود؟
بره و بگه برای محافظت از تو تو این لجن افتادم؟
بره بگه تو رو با خودم نبردم تا امن باشی؟
عالیه ولی روشو نداشت ـ
بعد این همه سال ـ
احتمالا ساکورا خیلی وقته فراموشش کرده ـ
پس بهترین راه اینه که مثل همیشه فقط از دور مراقبش باشه ـ
آره اون عادت داشت
از دور عاشق باشه
از دو مراقبت باشه
از دور استعداد داشته باشه
از دور موافق باشه
از دور علاقه داشته باشه
از دورـ از دور ـ از دور ـ
همیشه برای بقیه وجود خارجی نداشته
فقط تو دلش و از دور ـ
راه اومده رو برگشت
تمام انگیزه زندگیش اون دختر بود
زنده بود چون یکی باید از ساکورا محافظت میکرد ـ
الان که اون یه خانواده خوب داره ......
پس دیگه نیازی به اون نبود ـ
............ـ
مکان فعلی: مافیا بندر
کویو:میخوای قبول کنی؟
موری :این فرست خیلی خوبه ـ
میتونم با سوسن مشکی هم قرارداد ببندیم
عالی میشه اگه قبول کنه محموله «مار و افی»رو ما از کشور خارج کنیم ـ
کویو: ولی صلح با آژانس ؟
موری:اون سر جاشه ـ
خوب شد یادم افتاد باید یکی از اعضای آژانس رو در اعضای کمکی که به آژانس کردیم برداریم ...
فردا روز بزرگیه ـ
.........ـ
پاااااااااااااایااااااااااان پاااااااااااااارتتتتتت
دیدگاه ها (۰)

پارت بیست و هفتم گوشه ای از تاریکی .........ـمکان فعلی:پل (ه...

خب دیگه وقت شکر گزاری روزانست 🥲😂

یه پدر سگی هم نمیاد از اینا برامون بخره😭🤣

میخوام پارت بدم ـکیا پارت میخوان؟

‌آدم باید یکی رو داشته باشه هر اتفاقی هم که افتاد بره تو بغل...

ریسس مافیای عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط