خانواده ی جئون
خانواده ی جئون
part 1
خانواده ی جئون:
صبح بود، نور خورشید از پنجره به داخل اتاق میتابید.
دخترک چشمان قهوه ایش را مالوند و باز کرد و به اطراف خود نگاهی انداخت و لبخند زد.
به حمام رفت و دوش گرفت.
وقتی بیرون اومد روتین پوست صورت و بدن شو انجام داد و موهای بلند و مشکی اش را خشک کرد و بالای سرش گوجه ای بست، یک تی شرت سفید و شلوار جاگر طوسی پوشید و بطری اش را پر از اب کرد و صبحانه پنکیک و شیر خورد.
از خونه بیرون رفت و تا پارک نزدیک خونه دوید و ورزش کرد که تقریبا ساعت 4:15 بعد از ظهر بود، به خونه برگشت و یه دوش 10 مینی گرفت و رفت توی حال و مشغول سریال دیدن شد که پدرش زنگ زد.
«سلام دخترم.
امروز نرفتی سرکار؟»
دخترک جواب داد
«سلام.
نه امروز نرفتم، مرخصی داشتم.
چی شده بلاخره یاد کردی که یه دختر داری؟»
«دخترم... به بزرگترین مافی*ای جنوب بده**کارم، بهم گفتن اگه تا چند روز دیگه پولشونو ندم منو میک**شن، تو میتونی کمکم کنی؟»
دخترک ساکت موند و جوابی نداد و ناگهان تلفن را قطع کرد..
part 1
خانواده ی جئون:
صبح بود، نور خورشید از پنجره به داخل اتاق میتابید.
دخترک چشمان قهوه ایش را مالوند و باز کرد و به اطراف خود نگاهی انداخت و لبخند زد.
به حمام رفت و دوش گرفت.
وقتی بیرون اومد روتین پوست صورت و بدن شو انجام داد و موهای بلند و مشکی اش را خشک کرد و بالای سرش گوجه ای بست، یک تی شرت سفید و شلوار جاگر طوسی پوشید و بطری اش را پر از اب کرد و صبحانه پنکیک و شیر خورد.
از خونه بیرون رفت و تا پارک نزدیک خونه دوید و ورزش کرد که تقریبا ساعت 4:15 بعد از ظهر بود، به خونه برگشت و یه دوش 10 مینی گرفت و رفت توی حال و مشغول سریال دیدن شد که پدرش زنگ زد.
«سلام دخترم.
امروز نرفتی سرکار؟»
دخترک جواب داد
«سلام.
نه امروز نرفتم، مرخصی داشتم.
چی شده بلاخره یاد کردی که یه دختر داری؟»
«دخترم... به بزرگترین مافی*ای جنوب بده**کارم، بهم گفتن اگه تا چند روز دیگه پولشونو ندم منو میک**شن، تو میتونی کمکم کنی؟»
دخترک ساکت موند و جوابی نداد و ناگهان تلفن را قطع کرد..
- ۲.۸k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط