{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی مِهرِ رُخت ،روزِ مرا نور نماندست

بی مِهرِ رُخت ،روزِ مرا نور نماندست
وز عمر؛مراجز شبِ دیجور نماندست

هنگام وداع تو، ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو ،چشم مرا نور نماندست

می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت
هیهات از این گوشه،که معمور نماندست

وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست

نزدیک شد آن دم، که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خسته ی رنجور نماندست

صبر است مرا، چاره ی هجران تو لیکن
چون صبرتوان کرد؟که مقدور نماندست...
دیدگاه ها (۱)

🏴هنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نما...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

بی مهر رخت روز مرا نور نماندستوز عمر مرا جز شب دیجور نماندست...

هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم!!

#تفال_حضرت_حافظ بی مهر رخت روز مرا نور نماندستوز عمر مرا جز ...

بی مهر رخت روز مرا نور نماندستوز عمر مرا جز شب دیجور نماندست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط