دوست پسر مافیایی
part 56
زنگ تفریح خورد سوجین بدو بدو از اون طرف کلاس اومد پیش ات
سوجین:ات چخبره ها چرا اون اینکار کرد نکنه باهاش واقعا تو رابطه ایی
ات :اروم نفس بگیر یکم توضیح میدم
سوجین: د بگو دیگه یه ساعته آدمو علاف کردی
ات:باشه چرا طلب کاری
ات :اول اینکه تو رابطه نیستیم ولی اون اعتراف کرده
سوجین:واقعا چجوری روش شده تا دیروز داشت به کشتنت میداد
ات:اره منم موندم
سوجین:ولی لامصب هیکل و قیافه خوبی داری با اینکه اذیتت کرده ولی خب خوبه
ات:نمیشه دو دقیقه هول بازی در نیاری
سوجین: خو دارم حقیقت میگم شیطون بگو حالا چرا بغلت کرده بود همون کاش ماهم از این شانسا داشتیم(راست میگه بخدا شانس مساوی با گوهههه)
ات:بزور بغلم کرد
سوجین:واوووو چه باحال
نویسنده:دیگه حوصله حرفای چرت پرت اینا ندارم میخوام برم پیش بانی کوچولوی خوشگلم
نه اشتباه گفتم بانی عضله ایی
ویو جونگکوک
بعد از اینکه ات بردم سر کلاس رفتم کلاس خودم کنار نامجون نشستم جیمین هم کنار نامجون نشسته بود یه عروسییی تو کونم برگزار بود اگه بدونین
جونگکوک سرشو گذاشت روی میز لبخند محوی روی لبش شکل گرفت که از چشمای تیز جیمین دور نمونده
جیمین با شیطانت گفت :چیشده شیطون بلا به ماهم بگو
جونگکوک:هیچ
جیمین:پس چرا نیشت تا بنا گوش بازه
جونگکوک:جیمین برو حوصلتو ندارم
جیمین:ای بابا بگو دیگه غریبه نیستم چیه ها نکنه زنداداشم داده بهت
جونگکوک:باید مغزتو شستوشو بدی
نامجون:هوی بچه تو خجالت نمیکشی ها
جیمین:راستیتش نه
نامجون:خفه میشی یا خفت کنم
جیمین:نیازی به خشونت بخرج دادن نیست نامجون تو که انسان با منطقی هستی
جونگکوک:جیمین جون لطفا لال مونی بگیر
دیگه حرفی میان این سه نفر بیان شد تا اینکه زنگ تفریح خورد جونگکوک مثل برق از جاش بلند شد
نامجون بل تعجب گفت :چخبرته اروم باش
جونگکوک :نمیخوام مشکلی هست
نامجون:نه اصلا
جیمین :بزار راحت باشه داره میره پیش معشوقش من خوب از معرضش حالیمه
جیمین:بزن ماهم بریم دنبالش
نامجون:نمیام
جیمین:انقد تخس نباش با بریم از زیبایی زنداداشمون لذت ببریم
نامجون:باشه بریم
ات و سوجین در حال حرف زدن بودن که یهو
زنگ تفریح خورد سوجین بدو بدو از اون طرف کلاس اومد پیش ات
سوجین:ات چخبره ها چرا اون اینکار کرد نکنه باهاش واقعا تو رابطه ایی
ات :اروم نفس بگیر یکم توضیح میدم
سوجین: د بگو دیگه یه ساعته آدمو علاف کردی
ات:باشه چرا طلب کاری
ات :اول اینکه تو رابطه نیستیم ولی اون اعتراف کرده
سوجین:واقعا چجوری روش شده تا دیروز داشت به کشتنت میداد
ات:اره منم موندم
سوجین:ولی لامصب هیکل و قیافه خوبی داری با اینکه اذیتت کرده ولی خب خوبه
ات:نمیشه دو دقیقه هول بازی در نیاری
سوجین: خو دارم حقیقت میگم شیطون بگو حالا چرا بغلت کرده بود همون کاش ماهم از این شانسا داشتیم(راست میگه بخدا شانس مساوی با گوهههه)
ات:بزور بغلم کرد
سوجین:واوووو چه باحال
نویسنده:دیگه حوصله حرفای چرت پرت اینا ندارم میخوام برم پیش بانی کوچولوی خوشگلم
نه اشتباه گفتم بانی عضله ایی
ویو جونگکوک
بعد از اینکه ات بردم سر کلاس رفتم کلاس خودم کنار نامجون نشستم جیمین هم کنار نامجون نشسته بود یه عروسییی تو کونم برگزار بود اگه بدونین
جونگکوک سرشو گذاشت روی میز لبخند محوی روی لبش شکل گرفت که از چشمای تیز جیمین دور نمونده
جیمین با شیطانت گفت :چیشده شیطون بلا به ماهم بگو
جونگکوک:هیچ
جیمین:پس چرا نیشت تا بنا گوش بازه
جونگکوک:جیمین برو حوصلتو ندارم
جیمین:ای بابا بگو دیگه غریبه نیستم چیه ها نکنه زنداداشم داده بهت
جونگکوک:باید مغزتو شستوشو بدی
نامجون:هوی بچه تو خجالت نمیکشی ها
جیمین:راستیتش نه
نامجون:خفه میشی یا خفت کنم
جیمین:نیازی به خشونت بخرج دادن نیست نامجون تو که انسان با منطقی هستی
جونگکوک:جیمین جون لطفا لال مونی بگیر
دیگه حرفی میان این سه نفر بیان شد تا اینکه زنگ تفریح خورد جونگکوک مثل برق از جاش بلند شد
نامجون بل تعجب گفت :چخبرته اروم باش
جونگکوک :نمیخوام مشکلی هست
نامجون:نه اصلا
جیمین :بزار راحت باشه داره میره پیش معشوقش من خوب از معرضش حالیمه
جیمین:بزن ماهم بریم دنبالش
نامجون:نمیام
جیمین:انقد تخس نباش با بریم از زیبایی زنداداشمون لذت ببریم
نامجون:باشه بریم
ات و سوجین در حال حرف زدن بودن که یهو
- ۱.۸k
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط