{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست

‌ تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست
این سر به هوا مثل خودم عاشق دریاست

درگیر نگاهت شد و تا بام تو پر زد
بیچاره ندانست که این اول بلواست

شاعر شد از آن روز که چشمان تو را دید
این ولوله در شعر من از چشم تو برپاست

چشمان تو آمیزه ای از شور و ترانه است
آنجا که غزل نیز فراگیر و مهیاست

ناز تو نیاز دل دیوانه ی من شد
من شاعر چشم تو که بی وقفه تماشاست

آنقدر مرا در نفست جای بده که
این از نفس افتاده بگوید که مسیحاست

جرم تو که نیست این همه من عاشقت هستم
تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست
دیدگاه ها (۲)

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبحبگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شرابب...

همه دانند برایم، همه دنیا شده ایبین صد رهزن دل، در د...

ﺻـﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ میخوﺍﻫﻢﻫﻤﺎﻥ ﻟﻬﺠـﻪ ﺍےﮐﻪ ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭمــ ﺭﺍﺑﺎ ﺗﺸـﺪﯾﺪ ﺗ...

با بوسه به لبهای تو پیوند قشنگ استاین رابطه ی گرم خوشایند قش...

love Between the Tides: آخرسه روز پیش تهیونگ: چشمات رو ببند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط