love Between the Tides آخر
love Between the Tides: آخر
سه روز پیش
تهیونگ: چشمات رو ببند
ا/ت: باشه بستم
تهیونگ: آروم برو جلو برو رسیدیم چشمات رو باز کن
چشمانم رو باز کردم کافم رو دیدم
ا/ت: وایی خیلی بزرگ خوشگله ممنونم تهیونگ که کمکم کردی وایی عاشقشم
تهیونگ: میشه عاشق منم باشی؟
ا/ت: من که همیشه عاشقت بودم
تهیونگ: بودی؟ فعل گذشته؟
ا/ت:بودم، هستم و خواهم بود
لیا: تهیونگ ما منتظریم
ا/ت: بچه ها چیشده؟
خیلی شلوغ بود همه ی دوستای من و تهیونگ اینجا بودند
تهیونگ زانو زد
تهیونگ: ا/ت من سخنگوی خوبی نیستم اما تمام حرفایی که الان میزنم از دلم هست خیلی خیلی خوشحالم که تو زندگیم هستی و در دوران بچگی که باهم بودیم و بعد پیدات کردم خیلی خوشحالم ما زیاد از هم جدا شدیم اما همیشه برمیگشتیم چون عاشق هم هستیم و هیچ چیزی نمیتونه مانع عشق ما بشه و مارو از هم جدا کنه من الان میخوام این عشق رو کامل تر کنم یعنی اینکه رسما باهات باشم و اینکه باهام زندگی کنی پس ا/ت با من ازدواج میکنی؟ 💍
ا/ت: 😭دیوونه میخواستم یه امشب رو بخندم و خوشحال باشم اما دارم گریه میکنم
تهیونگ: این جواب من نبود با من ازدواح میکنی
ا/ت: انتظار داشتی بگم نه؟ خب آره باهات ازدواج میکنم چرا نکنم
🫳🏻💍🤏🏻
دوهی: دایی الان باید ا/ت ببوسی
جینسو و مینسو: عمووو ا/ت رو ببوس تا از این به بعد کیک های خوشمزه بخوریم
تهیونگ:😂
چهیونگ: ا/ت ما منتظریم
تهیونگ چشمانش رو بست و نزدیک به صورتم کرد و لبم رو بو*سید..
حال
امروز جلسه دیدار خانوادگی ما و خانواده تهیونگ بود
م.ت: من از بچگی میخواستم ا/ت عروسم بشه چون واقعا دوسش داشتم
ا/ت: 😊
پ.ت: من واقعا تصمیم براساس مغزم گرفته بودم که تهیونگ پسرم رو مجبور کردم با دختری که هیچ حسی بهش نداره خیلی زود نامزد کنه و ازدواج کنند من واقعا متاسفم
ا/ت جان چون مانع تو و تهیونگ شدم میدونم هیچوقت نمیتونم جبران کنم اما الان فقط خوشحالی تو و تهیونگ رو میخواو
ا/ت: من دوباره دارم با تهیونگ قرار میذارم و الان داریم ازدواج میکنیم چون گذشته رو فراموش کردم
پ: الان باید زمان و مکان و وسایل مراسم رو آماده کنیم
م: من یه دختر بیشتر ندارم پس بخاطر همین میخوام خیلی جشن باشکوهی باشه اما نظر اصلی عروس داماد مهم تر هستند
پ: زمان که آخر همین ماه و مکان و وسایل هم عروس داماد باید تهیه کنند
تهیونگ: بله درسته چشم اما با اجازه ی همه میشه من و ا/ت امشب باهم باشیم
پ: امشب؟
تهیونگ: قبل از ساعت ۱۱ شب میایم
پ: باشه برید
تهیونگ: بریم؟
ا/ت: آره
تهیونگ دستم رو گرفت و باهم رفتیم
چند دقیقه بعد
تهیونگ: عشقم برو داخل اون اتاق هرکاری که اون خانم گفت رو انجام بده
ا/ت: باشه
چند دقیقه بعد
ا/ت
لباس مجلسی بلند صورتی رنگی پوشیدم و آرایش کردم و دسته گلی تو دستم گرفته بودم تهیونگ هم با کت و شلوار زیبایی اومد کنارم
تهیونگ: خیلی زیبا شدی و میدرخشی بانوی من
ا/ت: 😊ممنون
تهیونگ: اینجا رو یادت هست؟
ا/ت: آره زمانی که بابام خارج بود من اومدم به مراسم و تورو دیدم و بعد هم باهم رقصیدیم که بعد افتادم تو آب
تهیونگ: خیلی دقیق یادت هست
ا/ت: آره
تهیونگ: ا/ت پایین چشمت یه چیزی هست من میترسم آرایشت رو خراب کنم برو جلوی اون آینه نگاه خودت کن
رفتم جلوی آینه و به خودم نگاهی کردم
ا/ت: من نمیبینم
تهیونگ گردنبندی به گردنم بست
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: 😉
ا/ت: خیلی خوشگله ممنونم عزیزم تو این همه کار برای من انجام میدی اما من هیچکاری نمیکنم..
تهبونگ: تو فقط بخند و کنارم باش کافیه انگار همه ی دنیارو دادی به من
ا/ت: 😊
تهیونگ: اما الان ناراحتم
ا/ت: چرا؟
تهیونگ: کاش به پدرت قول نداده بودم ساعت ۱۱ میری خونه
ا/ت: دیوونه😂
تهیونگ: ا/ت فکر میکنی عشق مارو میتونی چطور توصیف کنی با چه چیزی توصیف میکنی؟
ا/ت:جزر و مد در دریا
تهیونگ: جان؟
ا/ت: جزر مثل لحظاتی است که عشق آرام میشود اما از بین نمیرود و مد هم لحظهای است که عشق بالا میآید عشقِ ما شبیه دریاست نه همیشه آرام نه همیشه طوفانی
تهیونگ: پس باید بگوییم عشق میان جزر و مد
ا/ت: 😊
تهیونگ: 😊
آهنگ عاشقانه ای پخش شد
تهیونگ زانو زد و دستش رو به سمتم آورد
تهیونگ: خانم کیم برای رقص آماده هستی؟
ا/ت: خانم کیم؟
تهیونگ: آره تو زنم هستی پس خانم کیم هستی😊
دستم رو گذاشتم داخل دستش و با آهنگ رقصیدیم
و بعد از پایان آهنگ صورتمون خیلی نزدیک هم بود عاشقانه بهم نگاه میکردیم همه جا سکوت بود چیزی نمیگفتیم اما از چشمان هم حرف هم را درک میکردیم و عاشقانه باهم صحبت میکردیم
که تهیونگ سکوت را شکست
تهیونگ: میدونم میدونی اما باید بگم ا/ت من خیلی عاشقتم خیلی دوست دارم
دستم رو گذاشتم رو صورتش
ا/ت: منم عاشقتم
و بعد
😘😘ا/ت و تهیونگ
{پایان}
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
سه روز پیش
تهیونگ: چشمات رو ببند
ا/ت: باشه بستم
تهیونگ: آروم برو جلو برو رسیدیم چشمات رو باز کن
چشمانم رو باز کردم کافم رو دیدم
ا/ت: وایی خیلی بزرگ خوشگله ممنونم تهیونگ که کمکم کردی وایی عاشقشم
تهیونگ: میشه عاشق منم باشی؟
ا/ت: من که همیشه عاشقت بودم
تهیونگ: بودی؟ فعل گذشته؟
ا/ت:بودم، هستم و خواهم بود
لیا: تهیونگ ما منتظریم
ا/ت: بچه ها چیشده؟
خیلی شلوغ بود همه ی دوستای من و تهیونگ اینجا بودند
تهیونگ زانو زد
تهیونگ: ا/ت من سخنگوی خوبی نیستم اما تمام حرفایی که الان میزنم از دلم هست خیلی خیلی خوشحالم که تو زندگیم هستی و در دوران بچگی که باهم بودیم و بعد پیدات کردم خیلی خوشحالم ما زیاد از هم جدا شدیم اما همیشه برمیگشتیم چون عاشق هم هستیم و هیچ چیزی نمیتونه مانع عشق ما بشه و مارو از هم جدا کنه من الان میخوام این عشق رو کامل تر کنم یعنی اینکه رسما باهات باشم و اینکه باهام زندگی کنی پس ا/ت با من ازدواج میکنی؟ 💍
ا/ت: 😭دیوونه میخواستم یه امشب رو بخندم و خوشحال باشم اما دارم گریه میکنم
تهیونگ: این جواب من نبود با من ازدواح میکنی
ا/ت: انتظار داشتی بگم نه؟ خب آره باهات ازدواج میکنم چرا نکنم
🫳🏻💍🤏🏻
دوهی: دایی الان باید ا/ت ببوسی
جینسو و مینسو: عمووو ا/ت رو ببوس تا از این به بعد کیک های خوشمزه بخوریم
تهیونگ:😂
چهیونگ: ا/ت ما منتظریم
تهیونگ چشمانش رو بست و نزدیک به صورتم کرد و لبم رو بو*سید..
حال
امروز جلسه دیدار خانوادگی ما و خانواده تهیونگ بود
م.ت: من از بچگی میخواستم ا/ت عروسم بشه چون واقعا دوسش داشتم
ا/ت: 😊
پ.ت: من واقعا تصمیم براساس مغزم گرفته بودم که تهیونگ پسرم رو مجبور کردم با دختری که هیچ حسی بهش نداره خیلی زود نامزد کنه و ازدواج کنند من واقعا متاسفم
ا/ت جان چون مانع تو و تهیونگ شدم میدونم هیچوقت نمیتونم جبران کنم اما الان فقط خوشحالی تو و تهیونگ رو میخواو
ا/ت: من دوباره دارم با تهیونگ قرار میذارم و الان داریم ازدواج میکنیم چون گذشته رو فراموش کردم
پ: الان باید زمان و مکان و وسایل مراسم رو آماده کنیم
م: من یه دختر بیشتر ندارم پس بخاطر همین میخوام خیلی جشن باشکوهی باشه اما نظر اصلی عروس داماد مهم تر هستند
پ: زمان که آخر همین ماه و مکان و وسایل هم عروس داماد باید تهیه کنند
تهیونگ: بله درسته چشم اما با اجازه ی همه میشه من و ا/ت امشب باهم باشیم
پ: امشب؟
تهیونگ: قبل از ساعت ۱۱ شب میایم
پ: باشه برید
تهیونگ: بریم؟
ا/ت: آره
تهیونگ دستم رو گرفت و باهم رفتیم
چند دقیقه بعد
تهیونگ: عشقم برو داخل اون اتاق هرکاری که اون خانم گفت رو انجام بده
ا/ت: باشه
چند دقیقه بعد
ا/ت
لباس مجلسی بلند صورتی رنگی پوشیدم و آرایش کردم و دسته گلی تو دستم گرفته بودم تهیونگ هم با کت و شلوار زیبایی اومد کنارم
تهیونگ: خیلی زیبا شدی و میدرخشی بانوی من
ا/ت: 😊ممنون
تهیونگ: اینجا رو یادت هست؟
ا/ت: آره زمانی که بابام خارج بود من اومدم به مراسم و تورو دیدم و بعد هم باهم رقصیدیم که بعد افتادم تو آب
تهیونگ: خیلی دقیق یادت هست
ا/ت: آره
تهیونگ: ا/ت پایین چشمت یه چیزی هست من میترسم آرایشت رو خراب کنم برو جلوی اون آینه نگاه خودت کن
رفتم جلوی آینه و به خودم نگاهی کردم
ا/ت: من نمیبینم
تهیونگ گردنبندی به گردنم بست
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: 😉
ا/ت: خیلی خوشگله ممنونم عزیزم تو این همه کار برای من انجام میدی اما من هیچکاری نمیکنم..
تهبونگ: تو فقط بخند و کنارم باش کافیه انگار همه ی دنیارو دادی به من
ا/ت: 😊
تهیونگ: اما الان ناراحتم
ا/ت: چرا؟
تهیونگ: کاش به پدرت قول نداده بودم ساعت ۱۱ میری خونه
ا/ت: دیوونه😂
تهیونگ: ا/ت فکر میکنی عشق مارو میتونی چطور توصیف کنی با چه چیزی توصیف میکنی؟
ا/ت:جزر و مد در دریا
تهیونگ: جان؟
ا/ت: جزر مثل لحظاتی است که عشق آرام میشود اما از بین نمیرود و مد هم لحظهای است که عشق بالا میآید عشقِ ما شبیه دریاست نه همیشه آرام نه همیشه طوفانی
تهیونگ: پس باید بگوییم عشق میان جزر و مد
ا/ت: 😊
تهیونگ: 😊
آهنگ عاشقانه ای پخش شد
تهیونگ زانو زد و دستش رو به سمتم آورد
تهیونگ: خانم کیم برای رقص آماده هستی؟
ا/ت: خانم کیم؟
تهیونگ: آره تو زنم هستی پس خانم کیم هستی😊
دستم رو گذاشتم داخل دستش و با آهنگ رقصیدیم
و بعد از پایان آهنگ صورتمون خیلی نزدیک هم بود عاشقانه بهم نگاه میکردیم همه جا سکوت بود چیزی نمیگفتیم اما از چشمان هم حرف هم را درک میکردیم و عاشقانه باهم صحبت میکردیم
که تهیونگ سکوت را شکست
تهیونگ: میدونم میدونی اما باید بگم ا/ت من خیلی عاشقتم خیلی دوست دارم
دستم رو گذاشتم رو صورتش
ا/ت: منم عاشقتم
و بعد
😘😘ا/ت و تهیونگ
{پایان}
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۶۷.۹k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط