سال رویایی
سال رویایی
پارت ۹
[سهمی] زنگ خونه خورد.
سهمی: دیگه نمیخوام ریختشونو ببینم. (عصبانی)
[سهمی] سریع کیفم رو برداشتم و رفتم.
سونگمین: سهمی وایسا. اَههه(عصبانی)
[سونگمین] سریع کیفم رو برداشتم. دوییدم و رفتم سراغ سهمی.
سونگمین: کجا رفت؟ چرا نیست؟
[سونگمین] تو این فکر بودم که احتمالا زودتر رفته پس رفتم پیش اعضا.
چان: پس اون دختره کجاست؟
سونگمین: راستش نمیدونم. اون زودتر من رفته. رفتم دنبالش اما پیداش نکردم.
چان: خب پس بیخیال بیا بریم.
سونگمین: حله.
(روز بعد)
هان: بچه ها آمادهاین؟ دیگه باید بریم.
بچهها: آره بریم.
[سونگمین] راه افتادیم به سمت مدرسه.
خب چطور بود؟؟😅
پارت ۹
[سهمی] زنگ خونه خورد.
سهمی: دیگه نمیخوام ریختشونو ببینم. (عصبانی)
[سهمی] سریع کیفم رو برداشتم و رفتم.
سونگمین: سهمی وایسا. اَههه(عصبانی)
[سونگمین] سریع کیفم رو برداشتم. دوییدم و رفتم سراغ سهمی.
سونگمین: کجا رفت؟ چرا نیست؟
[سونگمین] تو این فکر بودم که احتمالا زودتر رفته پس رفتم پیش اعضا.
چان: پس اون دختره کجاست؟
سونگمین: راستش نمیدونم. اون زودتر من رفته. رفتم دنبالش اما پیداش نکردم.
چان: خب پس بیخیال بیا بریم.
سونگمین: حله.
(روز بعد)
هان: بچه ها آمادهاین؟ دیگه باید بریم.
بچهها: آره بریم.
[سونگمین] راه افتادیم به سمت مدرسه.
خب چطور بود؟؟😅
- ۱.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط