{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد

افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد

و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
دیدگاه ها (۷)

با سلام,,,و یواش یواش شب بخیر,,,,ی سرم ب من بزنید چهارمین رو...

VvVVVvvvV…..اینها پرنده هایی هستن که از طرف من اومدن بوستون ...

دلم تنگ است این شب ها ، یقین دارم که میدانیصدای غربت من را ا...

عزیزم زندگی همیشه بهار نیستگاه ابر سایه نمناکش رو برسر بهتری...

🚨🚨🚨گروه هکری عدل علی، رضا پهلوی را تهدید کرد:آن لحظه که به‌س...

ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و رفتنمی...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌هاقصه‌ای غمگین ولی زیباست...

قاعده ۳۱

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

کنیچیوا کاوایی ها🥰💜به خانواده ی جوجیتسو ایشونhttps://wisgoon...

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط