❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 189♡。)
داد زدم : نمیخواستم درد بکشی نمیخواستم عذاب کشیدنت
رو به خاطر دردهایی که کشیدم ببینم.
چون دوست نداشتم سرت منت بذارم. بعدم بارها خواستم بگم ولی تو انقدر عصبي بودي که اجازه ندادي بگم..
اشکي رو صورتم سر خورد و درمونده گفتم : مجبور شدم جونگکوک..
نمیخواستم حتي يه خار توی دستات بره و اون کثافت چاقو گذاشت زیر گردنت
داد زدم : لعنتي چطور بهت بفهمونم عاشقت بودم؟ بیحال رو زمین زیرپاش نشستم و بلند زدم زیر گریه. کنارم زانو زد.
از درد قلبم ضجه میزدم. دست روی موهام کشید.
گریه هام بلند تر شد.
سرمو تو بغلش کشید. به پیرهنش چنگ زدم چقدر دلتنگ این اغوش امن بودم.
پردرد گفت : عاشقم بودي بیوفا؟ بودي؟ يعني الان نيستي؟
با گریه گفتم : مگه میشه نباشم؟ لحظه به لحظه اون روزهاي پردرد لعنتي رو فقط به تو فکر کردم
چطور عاشقت نباشم وقتی روحم به روحت گره خورده؟
قلبم فقط براي تو میزنه..
هر درد و رنجي رو براي سالم بودنت زنده بودنت به جون خریدم و میخرم به خاطر اینکه عاشقتم..
بوسه گرمش رو موهام نشست.
سرم رو با گریه بیشتر توی سینه اش پنهون کردم.
منو محکم به خودش فشار داد
خيلي محكم.. پردرد کنار گوشم
گفت : نمیدوني مردي كه بهش فك ميكني خيلي وقته درگیرتوعه؟
بلند ضجه زدم و گفتم : دوستت دارم جونگکوک..
همیشه داشتم..
سرمو سریع از اغوشش بیرون کشید و لبام رو قفل کرد..
محکم و گرم.
غرق لذت و آرامش همراهیش کردم
پر عطش دست انداخت زیر پام و بلندم کرد بدون جدا کردن لباي تشنه مون در حالیکه تند و بي وقفه میبوسیدم
رو تخت خوابوندم و خودش کنارم دراز کشید
خودمو بیشتر سمتش کشیدم
و گرمتر بوسیدمش.
چشماي گرمش رو بست و منو داغ و محکم به خودش چسبوند.
توي درياي عشق و دلتنگي هم غرق بودیم..
شب خوش..خب امیدوارم جواب همه سوالاتون گرفته باشید و از دیگه در مورد داستان گیج نباشید اگه لایک کامنتا رو بالا ببرید منتظر پارت هدیه باشید
(。♡part 189♡。)
داد زدم : نمیخواستم درد بکشی نمیخواستم عذاب کشیدنت
رو به خاطر دردهایی که کشیدم ببینم.
چون دوست نداشتم سرت منت بذارم. بعدم بارها خواستم بگم ولی تو انقدر عصبي بودي که اجازه ندادي بگم..
اشکي رو صورتم سر خورد و درمونده گفتم : مجبور شدم جونگکوک..
نمیخواستم حتي يه خار توی دستات بره و اون کثافت چاقو گذاشت زیر گردنت
داد زدم : لعنتي چطور بهت بفهمونم عاشقت بودم؟ بیحال رو زمین زیرپاش نشستم و بلند زدم زیر گریه. کنارم زانو زد.
از درد قلبم ضجه میزدم. دست روی موهام کشید.
گریه هام بلند تر شد.
سرمو تو بغلش کشید. به پیرهنش چنگ زدم چقدر دلتنگ این اغوش امن بودم.
پردرد گفت : عاشقم بودي بیوفا؟ بودي؟ يعني الان نيستي؟
با گریه گفتم : مگه میشه نباشم؟ لحظه به لحظه اون روزهاي پردرد لعنتي رو فقط به تو فکر کردم
چطور عاشقت نباشم وقتی روحم به روحت گره خورده؟
قلبم فقط براي تو میزنه..
هر درد و رنجي رو براي سالم بودنت زنده بودنت به جون خریدم و میخرم به خاطر اینکه عاشقتم..
بوسه گرمش رو موهام نشست.
سرم رو با گریه بیشتر توی سینه اش پنهون کردم.
منو محکم به خودش فشار داد
خيلي محكم.. پردرد کنار گوشم
گفت : نمیدوني مردي كه بهش فك ميكني خيلي وقته درگیرتوعه؟
بلند ضجه زدم و گفتم : دوستت دارم جونگکوک..
همیشه داشتم..
سرمو سریع از اغوشش بیرون کشید و لبام رو قفل کرد..
محکم و گرم.
غرق لذت و آرامش همراهیش کردم
پر عطش دست انداخت زیر پام و بلندم کرد بدون جدا کردن لباي تشنه مون در حالیکه تند و بي وقفه میبوسیدم
رو تخت خوابوندم و خودش کنارم دراز کشید
خودمو بیشتر سمتش کشیدم
و گرمتر بوسیدمش.
چشماي گرمش رو بست و منو داغ و محکم به خودش چسبوند.
توي درياي عشق و دلتنگي هم غرق بودیم..
شب خوش..خب امیدوارم جواب همه سوالاتون گرفته باشید و از دیگه در مورد داستان گیج نباشید اگه لایک کامنتا رو بالا ببرید منتظر پارت هدیه باشید
- ۲۷۹
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط