فیک سوکوکو پارت
"فیک سوکوکو" پارت۱۱
ویو نویسنده:
بعد از کلی بازی و خنده میرن که مهمونی چای بگیرن اونم بدون اسرار الیس.
الیس: بفرمایید چای.
دازای: ممنونم خانوم پرنسس.
چویا یکم از چای میخوره.
چویا: مزش خیلی آشناست.
دازای: الیس-چان میشه بگی از چی استفاده کردی برای درست کردنش؟
الیس: این یه رازه(خیلی مرموز)
چویا: صبر کن این_
که یهو الیس جلوی دهن چویا رو میگیره.
الیس: دازای باید اونو بخوره وگرنه هردوتونو میکشم(با لحن کیوت و نگاه ترسناک)
دازای: باشه باشه.
و همشو میخوره.
الیس: عالیه حالا توهم بخور.
چویا هم همشو میخوره.
چویا: دازای اینی که الیس بهمون داد چای نبود.
دازای: میدونم چای نیست ولی نمیدونم چیه.
چویا: این یه شر.اب معروفه که خیلی قیمتیه.
دازای: الیس-چان اینو از کجا اوردی؟
الیس: موری منو هر روز اینجا تنها میزاره منم همه جارو گشتم و جای همه چیزو میدونم.
چویا: برای من که خوردن شر.اب عادیه ولی تو چی؟
دازای: اشکالی نداره بلاخر بیکارم دیگه پس دردسر ساز نمیشه.
الیس: خیلی خب حالا دازای میشه بری برام در کمدمو باز کنی خیلی بلنده قدم نمیرسه. چویا توهم برو کمکش دره خیلی سفته.
چویا: واسه چی درشو باز کنیم؟
الیس: اممم...چیزه آها میخوام لباسمو عوض کنم...آره همین.
دازای و چویا رفتن سمت کمد الیس و تا درشو باز کردن الیس از پشت هلشون داد و زود درو قفل کرد.
الیس: خب تموم شد. آخیش خیلی رازی کردنتون سخت بودا. خیلی منتظر این لحظه بودم.
دازای: الیس-چان چیکار میکنی؟
چویا: میشه درو باز کنی؟
الیس: نوچ نمیشه. باید همو ببوسین.
دازای/چویا: چیییی؟
چویا: چی داری میگی زود درو باز کننن.
الیس: ببین اگه همو ببوسین همچی تموم میشه پس همو ببوسین.
دازای: الیس من اگه این هویجو ببوسم ولم میکنی؟
چویا: هویج عمته.
الیس: پس تو جملش فقط با هویجش مشکل داری. خب پس دازای ببوسش.
تمام😁
بچه ها ببخشید پارت ندادم بجاش امروز سه یا چهار تا پارت میدم😅
حالا یه سوال من توی پارت بعد بزارم همو ببوسن یا یجور دیگه خودشونو بتونن از کمد در بیارن؟
لطفا بگید چون نظرتون برام مهمه✨💜
ویو نویسنده:
بعد از کلی بازی و خنده میرن که مهمونی چای بگیرن اونم بدون اسرار الیس.
الیس: بفرمایید چای.
دازای: ممنونم خانوم پرنسس.
چویا یکم از چای میخوره.
چویا: مزش خیلی آشناست.
دازای: الیس-چان میشه بگی از چی استفاده کردی برای درست کردنش؟
الیس: این یه رازه(خیلی مرموز)
چویا: صبر کن این_
که یهو الیس جلوی دهن چویا رو میگیره.
الیس: دازای باید اونو بخوره وگرنه هردوتونو میکشم(با لحن کیوت و نگاه ترسناک)
دازای: باشه باشه.
و همشو میخوره.
الیس: عالیه حالا توهم بخور.
چویا هم همشو میخوره.
چویا: دازای اینی که الیس بهمون داد چای نبود.
دازای: میدونم چای نیست ولی نمیدونم چیه.
چویا: این یه شر.اب معروفه که خیلی قیمتیه.
دازای: الیس-چان اینو از کجا اوردی؟
الیس: موری منو هر روز اینجا تنها میزاره منم همه جارو گشتم و جای همه چیزو میدونم.
چویا: برای من که خوردن شر.اب عادیه ولی تو چی؟
دازای: اشکالی نداره بلاخر بیکارم دیگه پس دردسر ساز نمیشه.
الیس: خیلی خب حالا دازای میشه بری برام در کمدمو باز کنی خیلی بلنده قدم نمیرسه. چویا توهم برو کمکش دره خیلی سفته.
چویا: واسه چی درشو باز کنیم؟
الیس: اممم...چیزه آها میخوام لباسمو عوض کنم...آره همین.
دازای و چویا رفتن سمت کمد الیس و تا درشو باز کردن الیس از پشت هلشون داد و زود درو قفل کرد.
الیس: خب تموم شد. آخیش خیلی رازی کردنتون سخت بودا. خیلی منتظر این لحظه بودم.
دازای: الیس-چان چیکار میکنی؟
چویا: میشه درو باز کنی؟
الیس: نوچ نمیشه. باید همو ببوسین.
دازای/چویا: چیییی؟
چویا: چی داری میگی زود درو باز کننن.
الیس: ببین اگه همو ببوسین همچی تموم میشه پس همو ببوسین.
دازای: الیس من اگه این هویجو ببوسم ولم میکنی؟
چویا: هویج عمته.
الیس: پس تو جملش فقط با هویجش مشکل داری. خب پس دازای ببوسش.
تمام😁
بچه ها ببخشید پارت ندادم بجاش امروز سه یا چهار تا پارت میدم😅
حالا یه سوال من توی پارت بعد بزارم همو ببوسن یا یجور دیگه خودشونو بتونن از کمد در بیارن؟
لطفا بگید چون نظرتون برام مهمه✨💜
- ۱۳.۲k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط