ادامه ی پارت
ادامه ی پارت۱٠
الیس: حداقل پیشم دوتا مرغ عشق دیدم که.
چویا: اونوقت اونا کی بودن؟
الیس: شما دوتا.
اینو میگه و فرار میکنه.
دازای و چویا هم دنبالش میرن ولی بخاطر دستبندا نمیتونن خوب بدون که یهو دازای دست چویا رو میگیره و باهم میدون.(یه نکته اونا الان تویه خونه یه بزرگن و توی مقر مافیا نیستن)
آخر سر این سه تا اینقدر دنبال هم میرن که هرسه خسته میشن و توی اتاق الیس ولو میشن. الیس روی بالشتا عروسکا و اون دوتا هم یه گوشه ی دیگه از بالشتا.
و یهو هر سه میزنن زیر خنده.
تمام🫡
دست نویسنده بعد این همه پارت پشت سر هم داره میشکنههههه😭
ببخشید اگه این پارت بد شد مغزم نمیکشید✨
بگید خوب بود یا نه🌸
الیس: حداقل پیشم دوتا مرغ عشق دیدم که.
چویا: اونوقت اونا کی بودن؟
الیس: شما دوتا.
اینو میگه و فرار میکنه.
دازای و چویا هم دنبالش میرن ولی بخاطر دستبندا نمیتونن خوب بدون که یهو دازای دست چویا رو میگیره و باهم میدون.(یه نکته اونا الان تویه خونه یه بزرگن و توی مقر مافیا نیستن)
آخر سر این سه تا اینقدر دنبال هم میرن که هرسه خسته میشن و توی اتاق الیس ولو میشن. الیس روی بالشتا عروسکا و اون دوتا هم یه گوشه ی دیگه از بالشتا.
و یهو هر سه میزنن زیر خنده.
تمام🫡
دست نویسنده بعد این همه پارت پشت سر هم داره میشکنههههه😭
ببخشید اگه این پارت بد شد مغزم نمیکشید✨
بگید خوب بود یا نه🌸
- ۸.۵k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط