{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه فرهاد‍‍م که از شدت دلتنگی دل کوه بشکافم!

نه فرهاد‍‍م که از شدت دلتنگی دل کوه بشکافم!
نه مجنونم که توان آن داشته باشم سر به بیابان بگذارم!
تمام این دلتنگی ها را همین جا در قلبم فرو می ریزیم و در اشک هایم خلاصه می کنم ...
نمیدانی چه دردی دارد و چه سخت است، تیشه به دل کوبیدن و
آواره شدن در هیچ مکانی و هیچ بیابانی...
دیدگاه ها (۱)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²دردی در قلبم هست که مرا نمی‌کُشد، اما اصلاً شب...

نه فرهادم که از شدت دلتنگی دل کوه بشکافم!نه مجنونم که توان آ...

نه فرهادم که از شدت دلتنگی دل کوه بشکافم نه مجنونم که توان آ...

نه فرهادم که ازشدت دلتنگی دل کوه بشکافم نه مجنونم که توان آ...

بیستون بود و تمنای دو دوست آزمون بود و تمنای دو عشق در زمانی...

با تو هستم فرهاد تیشه بیهوده بر این کوه مزن که دگر شیرینی دی...

حال من بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه! هر روز کم‌کم می‌خوریم...

و بدونِ شکقرار های از پیش تعیین نشدهو خیابان های تاریک و خلو...

“بسم الله الرحمن الرحیم “نام رمان:رها شدهنویسنده ها:زهرایزدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط