{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدانی

میدانی
دقیقا همه چیز از آن شبی شروع شد
که بدونِ "شب بخیر" گفتن هایِ همیشگی ات خوابیدی
و من گذاشتم به پایِ خستگی ات ،
و این "خستگی هایت"
هر شب بیشتر شد
تا اینکه نه من ذوقی برایِ حرف زدن داشتم
و نه تو حرفی برای گفتن ،
و حالا تمامِ شب ،
به این فکر میکنم که "حرف هایت" سهمِ چه کسی بود
که وقتی
به من میرسیدی تَه میکشید ...

#سحر_رستگار
دیدگاه ها (۱)

♥ سَــــــــلامَــــــتے روزے♥ ♥ کـــِ مَـــــــن رو تََــــ...

naze

جیییییییییییییییییییغ تولدت مبارک ایشالله هزار ساله شیییییی ...

پشت نگاه سردت ... ۱۸ویو آت دوباره صدای پیام اومد.گوشی رو بر...

پارت آخرشروع(لباس ات)( خدایا کی برای فرار همچنین لباسی میپوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط