مردی که تو را ندارد ...

مردی که تو را ندارد ...
شب ها به آینه می گوید شب بخیر
آرام مثل یک مُرده در رختخواب
کهنه دلگیرش دراز می کشد، تا صبح
به سقف خاکستری سلولش نگاه می کند
به تو فکر می‌کند، به داشتنت، نوازش کردنت
بوسیدنت، نوشیدنت . فکر می‌کند و روز
از راه میرسد، مجهز به سلاح روشنایی
دردناکی که نبودن تو را به رخ می کشد
صبح که شد، مرد بیچاره از بین نقاب‌های
مختلف یکی را به صورتش می زند، با لبخند
به شهر می‌پیوندد و سعی می‌کند در هر
گوشه شهر، در هر نگاه، در هر دست، در هر
لبخند تکه ای از تو را پیدا کند، که نیست
شهر پر از صداست، و از صدای تو عاری
مرد، عصرها عابر کور و کر و لالی است
که بیهوده بین مردم است. نه می‌بیند
نه می‌شنود، نه حرف میزند
کاری ندارد با جهانی که از تو خالی مانده
به مرد، بعد از تو سخت می گذرد ...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۲ ..... حقیقت

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به صفحه‌ی خاموش گوشی خیر...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت نهمصبح روز بعد، یونا روی مبل نشس...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 25هوا تاریک شده بود و گروه دوباره به...

همین که | ت | هر صبح درخیال منی حال هر روز من خوب

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد...

مهمونی پارت ۶۳

در خواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط