{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین آژیر

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟭 ) آخرین آژیر


......
یکی از دانش آموزا میگفت دهنش طمع آهن میده و تند تند سرفه میکرد
دانش آموزایی که تو این مدت مردن هم همین علائم رو داشتن
وقتی فهمیدم به مدیر اطلاع دادم و قرنطینه شد
تا وقتی تبدیل به زامبی شد زودتر بکشنش
۲ هفته از اون ماجرا گذشته بود
فقط غذای خیلی کمی مونده بود
توی این مدت بقیه ی بچه ها هم شک کرده بودن

+:میشه به بچه ها اعلام کنیم تو چه وضعیتی هستیم؟

مدیر:به نظر میاد چاره ی دیگه ای نداریم
این کارو به خودت میسپارم
بچه هارو تو سالن اصلی جمع کن و قضیه رو توضیح بده
....
همه ی ماجرا رو گفتم
تمام دانش آموزا با نگاه غم آلودی گوش میدادن
دیگه ترس فایده ای نداشت

+:این ذخیره ی غذایی فقط تا یک هفته ی آینده کافیه کسی با من میاد تا به بیرون بریم و غذا تهیه کنیم؟

از بین ۲۰۰ دانش آموز باقی مونده فقط ۱۰ نفر داوطلب شدن
البته با خود من
اینبار باید ریسک کنیم
....
از بین داوطلبا لئو هم اومده بود
توی این مدت ۴ نفر منصرف شده بودن
و به جاش لئو به جمع اضافه شده بود
فقط هفت نفر بودیم

+:پشت من بیاین

دریچه ی کوچیک رو باز کردم و....
دیدگاه ها (۰)

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟬 ) آخرین آژیربا شنیدن حرفا دره زیر زمین رو باز کردم...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟵 ) آخرین آژیراون روز یکی از کارخانه های هایی که داخل...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟲 ) آخرین آژیرلنیا از من جدا شد و رفت .....بعد این که...

میخوام ی رمان بنویسم ژانر :ترسناک/ راز آلود / تخیلی اسم :آخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط