{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین آژیر

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟬 ) آخرین آژیر


با شنیدن حرفا دره زیر زمین رو باز کردم رفتم بیرون
پاهام سست شده بودن
یعنی امیدی به زندگی نیست؟
رفتم یکی از کلاس های خلوت و کنار دیوار نشستم
زانو هامو بغل کردم و به همه چی فکر کردم
یعنی حتی مامانم...
راهی برای درمان این بیماری نداریم؟
صدای لئو که رو شنیدم

لئو: لیندا...لیندا کجایی

درو باز کردم

+:اینجام

لئو:زود باش لنیا غش کرده

با عجله به سمت کلاس رفتم
وقتی رسیدم همه رو کنار زدم و نبض لنیا رو گرفتم
مرده بود...
فقط امروز مرده بود
از فردا با یه ذهنیت جدید پا میشه

+:ببرینش مدیریت ترتیبشو بده
بقیشو به مدیر و معلما بسپارید

لئو منو کنار زد و نبضش رو گرفت

میا: چیشده؟

لئو:مرده، نفس نمیکشه

لئو پسر مدیر بود
یعنی هیچی از ماجرا نمیدونه؟

۲ نفر لنیا رو بلند کردن و بردن مدیریت
دیدگاه ها (۰)

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟭𝟭 ) آخرین آژیر......یکی از دانش آموزا میگفت دهنش طمع...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟵 ) آخرین آژیراون روز یکی از کارخانه های هایی که داخل...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟴 ) آخرین آژیرناشناس ها رو با علامت:< نشون میدمراهمو ...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟱 ) آخرین آژیراز این به بعد واسه ی لیندا علامت میزارم...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟳 ) آخرین آژیرلئو یکی یکی آدمای اطرافو کنار زد وقتی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط