{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت بیست سوم ....



گیسو:
تلاشم بیهوده بود همه اشون بهم می خندیدن حتا آریا که بهم نزدیک شد وتا به خودم بیا بغلم کرد وگذاشتم رو تاب ورفت کنار یاشار با شیطنت گفت : تابت بدم
- بده
عاشق هیجان بودم وهر لحظه سرعت تاب بیشتر می شد وبازم آریا اعتراض می کرد که نمی دونم چی می گفت ومن می رفتم بالاتر یهو نمی دونم چی شد سقوط کردم واز درد چشمهام رو بستم
آریا:گوش نمیدی یاشار میگم یواشتر
یاشار : چت شد دختر زنده ای
نمی تونستم چشمهام رو باز کنم
- پام ... آی سرم ...وای کمرم
یاشار بیشعور که فقط می خندید با خشم چشمهام رو باز کردم وبا خشم گفتم : به چی میخندی بیشعور عوضی
دهنش رو بست از درد دستی که واسه بالارفتن لباسم بالا می رفت رو پس زدم
- پات داره خون میاد
آریا بود که این حرف روزد
سعی کردم بنشینم که موافقم بودم وگفتم : چرا خون بیاد
واقعا ترسیدم
یاشین با نگرانی گفت : ماهم احمقیم به یه دختر میگیم طناب رو ببنده ببین یه سر طناب باز شده
آریا سرشو تکونی داد وگفت : واقعا شما از اینم بچه تری اید
گلین با نگرانی گفت : پاش چی شده آریا ؟
یاشار مثله همیشه با لودگی گفت : یاشار دندون پزشکه نه دکتر ارتو پد
با خشم یاشار رو نگاه کردم که لبخند زدوگفت : حقت بود
آریا : ساکت شو یاشار پاش شیکسته گرمه نمی دونه بهتره ببریمش بیمارستان
- چی ؟
لباسم زدم بالا وپام رو نگاه کردم که با دیدنش از وحشت جیغ زدم وانگار تموم دردهای دنیا رو سرم ریخت یاشار ویاشین حسابی ترسیده بودن
آریا با خشم گفت : بدو ما شین روشن کن یاشار زن عمو اینجوری گیسو رو ببینه از پس میفته
گلین مثله ابربارون صورتش غرق اشک شد ویاشار بدو رفت آریا سعی کرد بلندم کنه اجازه نمی دادم می ترسیدم پام جدا بشه
آریا با اخم وجدی گفت : تا دردهات شروع نشده بزار زودتر برسونیمت بیمارستان
چیزی نگفتم بغلم کرد با ترس گفتم : پام نیفته
سرشو تکون داد وگفت : نترس نمیفته
تا رسیدن به ماشین درد نداشتم ولی تا گذاشتم رو صندلی از درد جیغ بلندی کشیدم که آریا دستشو گذاشت جلو دهنم منم محکم دستشوگازش گرفتم
آریا : آخ کندی دستمو ...ولش کن
یاشار ماشین روشن کرده بود گفت : بجنب تا این کولی خونه رو نزاشته رو سرش
گلین با گریه گفت : منم میام
یاشار : لازم نکرده اینجوری بیای
بشین آریا


آریا :
نشستم ودر رو بستم ویاشار گاز داد رنگ صورت گیسو شده بود مثله گچ رو دیوار حسابی ترسیده بودم گفتم : یاشار رنگش پریده تندتر برو
یاشار برگشت نگاش کردوگفت : از حال رفته ...بی هوشه
آروم زدم تو گوشش چشماش رو یکم باز کرد وناله کرد حتما خیلی درد داشت یاشار با سرعت رانندگی می کرد وکلافه بود
دیدگاه ها (۳۱)

🌼گیسوی شب🌼پارت بیست وچهارم ...آریا:خدا رو شکر بیمارستان نزدی...

🌼گیسوی شب🌼پارت بیست وپنجم ...آریا:یاشار از روی صندلی بلند شد...

🌼گیسوی شب🌼# پارت بیست و دوم ...گیسو:قیافه ای آریا دیدنی بود ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت بیست ویکم ...گیسو:🌼گیسو طبق خواسته ای آقا ج...

.. MY DOLL.. انقدر که خندیدم دلم درد گرفت +ای جیمین بسه (در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط