{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید خدا را بردارم

باید خدا را بردارم
بگذارم در کوله پشتے
ببرم یک گوشه ےدنج
تنهایے
یکے یکےآرزوهایتان را بگویم
بعد در چشمانش خیره شوم
بگویم
از فکرت هم بیرون بینداز که من
دستِ خالے از اینجا مےروم
من مے دانم
تو تمامِ آرزوها را براورده مےکنے
اما
بیرونِ این چهارگوشِ تنهایے
من و تو
خیلے ها دارند خدایےمےکنند
مےدانےکه چه مےگویم ؟
دل مے شکنند
و آخرش مک گویند
عزیزم!
خدا نخواست
دل خوش مےکنند و میانه ے راه
مےگویند
خدا دلت را خوش کند
من که بنده اے بیش نیستم !
و می روند
و می شکنند
من که مےدانم
تو همه ےاین ها را می دانے
من که مےدانم
بغضت از برایے بےوفایے من
و همه ے من هاست
اما تو بیا و خدایےکن
و کوله پشتےِ مرا
پر کن از آرزوهاےزیبایشان
خدایا عید آمده است !
عیدے مےخواهیم
دیدگاه ها (۱)

من خدا را، خودم دیدم،،،!با مهتاب قدم مےزد؛.دست در دست ستاره ...

ببخش خودت را برایِ تمامِ راه های نرفتهبرایِ تمامِ بی راه های...

براے هر کسےیه اسم تو زندگیش هستکه تا ابد هر جایے بشنوهناخودآ...

دیگه 3شب هستش که تو خوابم هم ...بدنم یخ میزنه عرقه میکنه میل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط