{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را
یا تو بی من چه کنی آنهمه زیبایی را
کاش میشد که زمان را به عقب برگرداند
قدر ده سال نـوک عقربه ها را چرخاند
تا تو از نو بنشینی سر میزی با من
و تعارف که خودت چای بریزی یا من!
چای یا قهوه؟ مهم نیست،مهم ،بودن بود
پلک در پلک، نگاه از تو و آه از من بود
سر میزی که همان لحظه ی پایانی را ...
آسمانی همه تن ابری و بـارانی را
ولی اینبار بگوییم که باران زیباست
مثل شعریست زمستان، چه زمستان زیباست.
دیدگاه ها (۱۷)

می زنم حرف دلم را گرچه گوش تو کر استاین همه خود خواهی و بی ا...

باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابمتقصیر باران نیست...می گ...

مرد من چشمی به رنگ کهربا دارد عجیبچهره ای سرسخت اما دلربا دا...

بخوان تو خطبه ی مرا ،به عقد مهربانی اتکنار سفره ات نشان به ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط