{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Triangle of brothers

Triangle of brothers
پارت ۱

ساعت ۴:۰۰ - سئول زمان حال

آلارم گوشیش به صدا دراومد چشماشو باز کرد و چند ًانیه بی حرکت و خیره به سقف موند تا آلارم قطع بشه بعد از قطع شدن آلارم بلند شد رفت سمت سرویس مسواک زد و بعد جاگرشو با یه تیشرت و شلوارک مشکی عوض کرد
گوشی ایرپاد عینک و کلیدشو برداشت و رفت سمت فصای سبزه مجموعه ای که توش زندگی میکرد برای دوییدن که بخش مهم روز محسوب میشد حداقل برای اون بعد از ۳۰ مین رف سراغ باشگاهه مجموعه مشغول ورزش کردن شد درسته که تهیونگ یه استاد دانشگاه بود ولی دلیل نمیشد به خودش و بدنش نرسه دروغ چرا هیچی بیشتر از خودش براش اهمیت نداشت ساعت ۵ شده بود که برگشت خونه یه دوش ۱۵ مینی گرفت
لباسای کثیفشو با یه شلوار پارچه ای نوک مدادی و کت همرنگش و پیرهن سفید عوض کرد علاقه ی زیادی به کراوات داشت ولی نه بلد بود ببنده نه حوصله و وقت یاد گرفتنشو داشت پس بیخیال شد اکسسوری هایی که شامل یه حلقه تو انگشت اشاره دست چپش میشد یه گردنبند و یه ساعت میشد رو انداخت موهاشو درست کرد ،عطرشو زد و برای مطمئن شدن از خودش یه نگاه تو آیینه به لوک نهایی انداخت و برای تایید خودش سری تکون داد
به ساعتش که ۵:۳۰ رو نشون میداد نگاه کرد
باید از خونه درمیومد وگرنه دیر میشد کیفشو برداشت کفشای مشکیشو پوشید به سمت بوگاتی مشکیش تو پارکینگ حرکت کرد همینطور که داشت میرفت سمت ماشین ، قفل ماشینو باز کرد و کتشو درآورد و همراهه کیفش انداخت رو صندلی شاگرد
ماشینو روشن کرد و پارکینگو به مقصد کافه تریای مورد علاقش ترک کرد

همینطور که درحال حرکت بود به ووجین باریستای همون کافه تریا زنگ زد

- سلام هیونگ صبحتون بخیر حالتون چطوره ؟
- سلام ووجین همچنین . خوبم
ووجینا بهتره قهوت آماده باشه چون دو دقیقه دیگه میرسم و کلی عجله دارم
- آمادس هیونگ تشریف بیار

تهیونگ بدونه پیاده شدن از ماشین قهوه رو گرفت پولشو حساب کرد و اونجارو به مقصد دانشگاه ترک کرد
امروز روز اول ترم جدید بود باید زودتر از همیشه میرفت کافه که لیستو چک کنه و اسمو چهره ی دانشجو های جدید بشناسه

بعد ۱۰ مین به دانشگاه رسید از ماشین پیاده شد ماشینشو دور زد و از سمت شاگرد کتشو برداشت انداخت رو دستش و کیفشم با همون دست گرفت
همینجور که استینای پیرهانشو تا میکرد نگاهی به دانشگاهه بزرگ و زیبای شهرشون انداخت
گوشیشو از جیبش درآورد با اخمی که از دقت حاصل میشد مشغول چک کردن گوشیش شد که یه وقت تماس از دست رفته ای نداشته باشه ساعت ۶:۰۰ رو نشون میداد یعنی تا شروع کلاسه دانشجوهاش یک ساعت وقت داشت
نفس عمیقی کشید و به سمت ساختمونه دانشگاه حرکت کرد
اون خوشتیپ بود خوش هیکل بود و جذاب
پولدارم بود به همین خاطر متاسفانه بخاطر دخترای بی جنبه ی دانشگاه مجبور بود ماشینشو دورتر پارک کنه و تقربیا دو دقیقه پیاده روی تا ساختمونه دانشگاه داشته باشه
....................
به کلاس که رسید کیفشو و کتشو گذاشت رو صندلی نشست و عینکشو داد بالا مشغول چک کردن لیستو شمردن تعداد دانشجو ها شد..................



ممنون میشم حمایت کنند ❤️
دیدگاه ها (۰)

Triangle of brothers خلاصه : تهیونگ یه پسر جوونه بیست ساله ب...

قاتل آسیاPart:1کوله پشتیش رو کولش و شاخه گلی که صبح خریده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط