مارس
"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۵
------------
۱۳ مارس
۸:۰۶ صبح
بعد اینکه تافی به موهاش زد تا حالتشو حفظ کنه به سمت لباساش رفت.
شلوار بگی با یه پیراهن مشکی پوشید.
دوباره خودشو تو آیینه چک کرد.
به نظر موهاشو پایین میداد بهتر بود.
برسشو برداشت و موهاشو رو پیشانیش ریخت.
دوتا از دکمه های پیراهنشو باز کرد.
_حالا شد
رو کاناپه لش نشست و به دیار پیام داد.
^حاضری؟^
....................
رژ قرمزش رو زد.
موهاشو بالا گوجهای بست و چند تار ازش رو آویزون کرد.
یه دامن سفید و یه پیراهن ستشو پوشید.
چندتا اکسسوری هم آویزون خودش کرد.
با شنیدن صدای دینگ پیامک گوشیشو چک کرد.
^حاظری؟^
لبخندی زد و نوشت.
^اره^
پدرو مادرش که سر کار بودن پس با خیال راحت از خونه خارج شد.
همزمان جونگکوک هم دید که از پله ها پایین میومد.
جونگکوک وقتی دیدش انگار نفس کشیدن یادش رفته بود.
آروم آروم به سمتش اومد و گفت:خیلی زیبا شدی.
دست دیارو گرفت و روش بوسه زد.
دیار لبخند زد و خواست دستشو بیرون بکشه ولی جونگکوک دستشو گرفت تا باهم دیگه به سمت ماشین برن.
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۵
------------
۱۳ مارس
۸:۰۶ صبح
بعد اینکه تافی به موهاش زد تا حالتشو حفظ کنه به سمت لباساش رفت.
شلوار بگی با یه پیراهن مشکی پوشید.
دوباره خودشو تو آیینه چک کرد.
به نظر موهاشو پایین میداد بهتر بود.
برسشو برداشت و موهاشو رو پیشانیش ریخت.
دوتا از دکمه های پیراهنشو باز کرد.
_حالا شد
رو کاناپه لش نشست و به دیار پیام داد.
^حاضری؟^
....................
رژ قرمزش رو زد.
موهاشو بالا گوجهای بست و چند تار ازش رو آویزون کرد.
یه دامن سفید و یه پیراهن ستشو پوشید.
چندتا اکسسوری هم آویزون خودش کرد.
با شنیدن صدای دینگ پیامک گوشیشو چک کرد.
^حاظری؟^
لبخندی زد و نوشت.
^اره^
پدرو مادرش که سر کار بودن پس با خیال راحت از خونه خارج شد.
همزمان جونگکوک هم دید که از پله ها پایین میومد.
جونگکوک وقتی دیدش انگار نفس کشیدن یادش رفته بود.
آروم آروم به سمتش اومد و گفت:خیلی زیبا شدی.
دست دیارو گرفت و روش بوسه زد.
دیار لبخند زد و خواست دستشو بیرون بکشه ولی جونگکوک دستشو گرفت تا باهم دیگه به سمت ماشین برن.
- ۱۵.۱k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط