𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
part²⁸
این رفتارش معمولی بود اما میتونستم قسم بخورم این مرد یه ادم معمولی نیست و با تمام مردهایی که توی زندگیم دیدم فرق داره.
موهای سیاهش ازادانه و به طرز نامنظمی رو پیشونیش پخش شده بودن، معلوم بود از قصد اینکارو کرده و میدونه که این ظاهرش چقدر برای خانم ها خوشایند و جذابه. چشماش خیلی سرد بودن و نگاهش تک تک سلول های ادم رو سوراخ میکرد،جوری نگاه میکرد که انگار یه حیون وحشیه و هر لحظه ممکنه بهت حمله کنه. از همین فاصله دور هم مشخص بثدن بدن وزیده ای داره. نمیدونم چند دقیقه محو همدیگه بودیم اما انگار دیگه روی زمین نبودم،انگار زمان از حرکت ایستاد بود!
وقتی مردی که داشت از کنارم رد میشد به شونه ام برخورد کرد تازه به خودم امدم، نمیدنم چطور شد اما یکی از پاهام پیج خورد و افتادم روی زمین.
_حالت خوبه؟
مرد سیاه پوش مثل روح یهو کنارم سبز شده بود.
_اگه با چشمای خودم نمیدیدم که اون مرد بهت برخورد و تورو زمین انداخت، فکر میکردم از قصد برای جلب توجه خودتو به این و اون میکوبی.
بازوم رو محکم گرفت و منو بالا کشید. به طرز باوردکردنی قوی بود،یه جوری منو بلند کرده بود که انگار پَر کاهم و هیچ وزنی ندارم. ایندفعه سریع خودمو جمع و جور کردم و الکلی که در خونم در جریان بود بهم جرئت داد، سعی کردم سردترین و بی احساس ترین نگاهی که میتونستم رو به چشماش بندازم و با لحن معترضی گفتم:
_و تو عادت داری مثل دیوار جلوی ادما سبز بشی یا نقش جرثقیل رو بازی کنی و اونا رو از زمین بلند کنی؟
بازوم رو ول کرد و کمی عقب کشید. هنوز با اون نگاه عجیبش بهم خیره شد، یه جوری نگاه میکرد که انگار باورش نمیشد ادمی که روبه روش وایستاده واقعیه.
شرط
"لایک 30"
"کامنت20"
"بازنشر10"
امضای خونین عشق
part²⁸
این رفتارش معمولی بود اما میتونستم قسم بخورم این مرد یه ادم معمولی نیست و با تمام مردهایی که توی زندگیم دیدم فرق داره.
موهای سیاهش ازادانه و به طرز نامنظمی رو پیشونیش پخش شده بودن، معلوم بود از قصد اینکارو کرده و میدونه که این ظاهرش چقدر برای خانم ها خوشایند و جذابه. چشماش خیلی سرد بودن و نگاهش تک تک سلول های ادم رو سوراخ میکرد،جوری نگاه میکرد که انگار یه حیون وحشیه و هر لحظه ممکنه بهت حمله کنه. از همین فاصله دور هم مشخص بثدن بدن وزیده ای داره. نمیدونم چند دقیقه محو همدیگه بودیم اما انگار دیگه روی زمین نبودم،انگار زمان از حرکت ایستاد بود!
وقتی مردی که داشت از کنارم رد میشد به شونه ام برخورد کرد تازه به خودم امدم، نمیدنم چطور شد اما یکی از پاهام پیج خورد و افتادم روی زمین.
_حالت خوبه؟
مرد سیاه پوش مثل روح یهو کنارم سبز شده بود.
_اگه با چشمای خودم نمیدیدم که اون مرد بهت برخورد و تورو زمین انداخت، فکر میکردم از قصد برای جلب توجه خودتو به این و اون میکوبی.
بازوم رو محکم گرفت و منو بالا کشید. به طرز باوردکردنی قوی بود،یه جوری منو بلند کرده بود که انگار پَر کاهم و هیچ وزنی ندارم. ایندفعه سریع خودمو جمع و جور کردم و الکلی که در خونم در جریان بود بهم جرئت داد، سعی کردم سردترین و بی احساس ترین نگاهی که میتونستم رو به چشماش بندازم و با لحن معترضی گفتم:
_و تو عادت داری مثل دیوار جلوی ادما سبز بشی یا نقش جرثقیل رو بازی کنی و اونا رو از زمین بلند کنی؟
بازوم رو ول کرد و کمی عقب کشید. هنوز با اون نگاه عجیبش بهم خیره شد، یه جوری نگاه میکرد که انگار باورش نمیشد ادمی که روبه روش وایستاده واقعیه.
شرط
"لایک 30"
"کامنت20"
"بازنشر10"
- ۳.۰k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط