ویو کیو لعنتی بازم به بمبست رسیدم هیچ جوره نمیتونم براد
ویو کیو: لعنتی بازم به بمبست رسیدم ،هیچ جوره نمیتونم برادرم رو پیدا کنم اخه کجا رفته ،از وقتی خمه چیز رو از دست دادم تنها کسی که همراهم بود اون بود چرا نمیتونم پیداش کنم🙁🙁
خفت گیر ها: هدی دختره ،هرچی داری رد کن بیاد
کیو: هاع؟... شما کی باشی اونوقت به من میگی دختره؟
خفت گیر: ....خب دزدیم...
کیو : اها پس یه کم بیا نزدیک تر
کیو یه اپرکات مهکم میزنه تو دلش و یه ضربه میزنه به فکش اونقدر مهکم بود که فکش شکست
۵ دقیقه بعد
پلیس: ممنون خانم کیو ، این دوتا یکی از بدترین خفتگیر ها بودن ممنون که به پلیس کمک کردین
کیو: بهم پول میدین؟
پلیس: چی....اها از لحاض تشکر بله به شما فلان قدر پول داده میشود
کیو: خوبه ....
ذهن کیو: اون دوتا دیگه کی هستن...چرا دارن من رو اینجوری نگاه میکنن
فردا صبح:
ویو کیو اه خستم ....چرا من باید برم کار پیدا کنم وقتی میدونم اخرش اخراج میشم چی ...دوباره اون دوتا ادم مرموز ...یعنی دارن من رو دنبال میکنن....بزار برم تو یه کوچه خلوت....هنوز هم دارن دنبالم میان...بزار برم حسابشون رو برسم
کیو: هوی شما دوتا
یکی از اون مرد ها: بله؟
کیو: چرا دازین من رو تعقیب میکنین؟
یکی از اونها: خوب فهمیدی پس علاوه بر قدرت زیاد حس بینایی قوی داری
کیو: هوی شما ها استاکرید؟
مرد ۱: نه ما فقط داریم برای رعیسمون کار میکنیم
مرد۲: اره رئیسمون گفته باید بیاریمت پیشش
ناگهان کیو بیهوش میشه یکی از اون مرد ها زد تو گردنش و اون رو بیهوش کرد
بچه ها نظرتون چیه؟
خفت گیر ها: هدی دختره ،هرچی داری رد کن بیاد
کیو: هاع؟... شما کی باشی اونوقت به من میگی دختره؟
خفت گیر: ....خب دزدیم...
کیو : اها پس یه کم بیا نزدیک تر
کیو یه اپرکات مهکم میزنه تو دلش و یه ضربه میزنه به فکش اونقدر مهکم بود که فکش شکست
۵ دقیقه بعد
پلیس: ممنون خانم کیو ، این دوتا یکی از بدترین خفتگیر ها بودن ممنون که به پلیس کمک کردین
کیو: بهم پول میدین؟
پلیس: چی....اها از لحاض تشکر بله به شما فلان قدر پول داده میشود
کیو: خوبه ....
ذهن کیو: اون دوتا دیگه کی هستن...چرا دارن من رو اینجوری نگاه میکنن
فردا صبح:
ویو کیو اه خستم ....چرا من باید برم کار پیدا کنم وقتی میدونم اخرش اخراج میشم چی ...دوباره اون دوتا ادم مرموز ...یعنی دارن من رو دنبال میکنن....بزار برم تو یه کوچه خلوت....هنوز هم دارن دنبالم میان...بزار برم حسابشون رو برسم
کیو: هوی شما دوتا
یکی از اون مرد ها: بله؟
کیو: چرا دازین من رو تعقیب میکنین؟
یکی از اونها: خوب فهمیدی پس علاوه بر قدرت زیاد حس بینایی قوی داری
کیو: هوی شما ها استاکرید؟
مرد ۱: نه ما فقط داریم برای رعیسمون کار میکنیم
مرد۲: اره رئیسمون گفته باید بیاریمت پیشش
ناگهان کیو بیهوش میشه یکی از اون مرد ها زد تو گردنش و اون رو بیهوش کرد
بچه ها نظرتون چیه؟
- ۱.۷k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط