{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

تباهی من ازدواج اجباری بود...‌ ازدواج با یه مرد سرد و بی عاطفه...
بین زن و شوهر ها عشق میورزه بین ما متنفر...
حالا چرا ازدواج اجباری؟:
راستی بهتون نگفتم خاندان دوپاکرا یک قوم بزرگ از مافیا های ایتالیا بودن... پدره من برای ادامه روابطش با خانواده هوانگ به جایی رسید که مجبور شد حرف اونارو قبول کنه‌...
حالا حرفه خاندان هوانگ چی بود؟:
باید دخترش(یعنی من) رو بده به پسرش(هوانگ هیونجین)
هوانگ هیونجین، بله!
کثافت ترین، سرد ترین، خشن ترین، روانی ترین، بداخلاق ترین و...
انقدر زیاده که فکر کنم باید یه داستان کامل راجب ویژگی هاش بنویسم... ویژگی های شیطانی، ویژگی های کثیف!
ساله ۲۰۱۸ توی سن ۱۶ سالگی منو دادن به این مرد که ۲۸ سالش بود... خیلی ترسناک بود فکر توی سن ۱۶ سالگی با مردی که ۱۲ سال اختلاف سنی باهاش داری ازدواج کنی...
الان هشت سال میگذره و من ۲۴ ساله اون ۳۶ ساله هست...
از بعد ازدواج نه حرفی زدیم نه رابطه ای داشتیم...
از همدیگه متنفریم... در ضمن اون یه دوست دختر داره برای سرگرم کردن خودش...
از صبح تا شب معلوم نیست کجاست شب ها هم که میاد مست و تلوتلو خور با کبودی گردن و رنگ رژ لبی که رو لبش و دور لبش هست... یا لکه های کم رنگ رژ روی قسمت های دیگه ی بدنش...
برام مهم نبود چون ازش متنفر بودم...
کاری هم بکارش نداشتم فقط هرکدوممون سره کار خودمون بودیم...
دیدگاه ها (۲)

P¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

حتما خونده بشه👍🏻توضیحاتی راجب فیک:خب جوجوها!من برای نوشتن هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط