{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁵⁸

چشم‌های آلیس با پیچیدنِ عطرِ تلخِ چرم و سنگینیِ یه دستِ داغ روی کمرش آروم باز شد. نورِ طلاییِ آفتاب از لای پرده‌ها مستقیم می‌تابید روی تخت. آلیس حس کرد تنش کلاً برهنه‌ست و توی آغوشِ داغ و لختِ جونکوک قفل شده.
جونکوک از قبل بیدار بود؛ تکیه داده بود به بالش، یه دستش زیرِ سرش بود و با اون چشم‌های تیره و جذابش زل زده بود به چهره‌ی خواب‌آلودِ آلیس. تا آلیس چشماش باز شد و یادِ صحنه‌های پرحرارتِ دیشب، حرفای جونکوک و اون بوسه‌های داغ افتاد، یهو تمامِ صورت و گوشاش از خجالت سرخِ سرخ شد!
آلیس سریع جیغِ خفه‌ای زد، پتو رو کشید تا بالای سرش و کلاً رفت زیرِ پتو!
از زیرِ پتو صدای گرفته و خجالت‌زده‌اش می‌آمد:
«ننگر! اونجوری نگام نکن!»
صدای خنده‌ی بم و داغِ جونکوک توی اتاق پیچید. دستِ درشتش رو از روی پتو فرستاد زیر و بدنه منقبض‌شده‌ی آلیس رو کشید توی بغلش. از روی پتو خم شد روی سرش و زیر گوشش با لحنِ شوخ و جذابی زمزمه کرد:
«تازه داری خجالت می‌کشی بچه؟ دیشب که خیلی شجاع بودی... حالا خودت رو قایم می‌کنی؟»
آلیس از زیر پتو یه مشتِ ضعیف زد به سینه‌ی عضلانیِ جونکوک و با حرص خندید، اما هر کاری کرد نتونست از آغوشِ محکمِ پسره فرار کنه...
چند ساعت بعد، جونکوک با کت و شلوارِ مشکیِ فوق‌العاده شیک و ساعتی که روی مچش می‌درخشید، توی سالنِ اصلی منتظرِ آلیس ایستاده بود. تهیونگ هم کنارش بود و داشت با تبلت پروژه‌ها رو چک می‌کرد.
آلیس با یک کت و شلوارِ زنانه و شیکِ سفید، موهای مشکی و بسیار بلندش که اتو کشیده روی کمرش ریخته بود، از پله‌ها آمد پایین. جونکوک تا چشمش بهش افتاد، نگاهِ خیره‌اش یک ثانیه هم از روی آلیس برداشته نشد.
وقتی آلیس رسید کنارش، جونکوک دستش رو برد سمتِ کمرِ آلیس و با همون لحنِ همیشگی‌ش گفت:
«خب... بریم بچه؟ دیرمون میشه.»
آلیس تا کلمه‌ی «بچه» رو شنید، لبخندش ماست شد! ابروهاش رفت توی هم، اخمِ نازکی کرد و چهره‌اش رو گرفت.
جونکوک با تعجب یک تای ابروش رفت بالا:
«چیشد؟ چرا اخم کردی؟»
آلیس یکم خودش رو کشید نزدیک‌تر، زل زد به چشم‌های جونکوک و آروم، جوری که فقط خودِ جونکوک بشنوه با لحنِ قهر و لجبازش گفت:
«دیشب که خوب می‌تونستی بگی خانمم... حالا جلوی بقیه دوباره شدم بچه؟!»
بعد هم با حرص چرخید، راهش رو کج کرد سمتِ پله‌ها و گفت:
«اصلاً من نمیام! خودت تنها برو شرکت!»
جونکوک با دیدنِ این قیافه‌ی قهر کرده و نازِ آلیس، لبخندِ جذاب و محکمی گوشه‌ی لبش نشست. چرخید رو به پله‌ها و با صدای بلند، رسا و بمش جوری که کلِ سالن پیچید گفت:
«خانمم...!»
صدای جونکوک توی عمارت زنگ زد. سونا، خدمتکارها و حتی تهیونگ همه سرهاشون چرخید سمتِ اون دوتا!
با شنیدنِ این اسم، قند که هیچ، تمامِ وجودِ آلیس توی دلش آب شد! ناخودآگاه لبخندِ خجالتی و بی‌نهایت شادی روی لب‌های هلویی‌ش نشست. قدم‌هاش متوقف شد، آروم برگشت و با قیافه‌ای که سعی می‌کرد جدی نشونش بده ولی چشماش از ذوق می‌درخشید، دوباره آمد سمتِ جونکوک.
موقعِ بیرون رفتن از درِ عمارت، تهیونگ که پشتِ سرشون می‌آمد، خنده‌ی کوتاهی کرد، ردیفِ دندوناش پیدا شد و از پشتِ سر برای آلیس یه لایکِ بزرگ فرستاد! آلیس هم زیرچشمی برای تهیونگ شکلک درآورد.
توی شرکت، جلسه با سهام‌دارها حسابی جدی و طولانی پیش رفت. جونکوک بالای میزِ کنفرانس مثل یک پادشاهِ مقتدر دستور می‌داد و آلیس کنارش نشسته بود و از دیدنِ این همه ابهتِ نامزدش کیف می‌کرد.
وقتی جلسه تمام شد و همه رفتند بیرون، جونکوک کت‌ش رو انداخت روی دوشش و رو به آلیس گفت:
«خب، کارِ شرکت تمام شد. حالا بریم یه جای دیگه...»
آلیس یهو چشم‌هاش گرد شد، یادِ دفعه‌ی قبل افتاد، دست‌هاش رو زد به کمرش و با ترس و تعجب گفت:
«وای نه! دوباره که نمی‌خوای منو ببری اون میدونِ تیرِ وحشتناک؟! من عمراً پا توی اون‌جا بگذارم!»
جونکوک زد زیرِ خنده، با اون صدای بمش خندید و سرش رو تکون داد:
«نه بچه... یعنی خانمم! اون‌جا نمی‌ریم.»
آلیس سریع پوزخندِ لجبازانه‌اش رو برگردوند، چونه‌اش رو داد بالا و با همون غرورِ شیطونش گفت:
«البته فکر نکنی ترسی‌داشتم ها! اصلاً چون می‌ترسم نمی‌گم... فقط حوصله‌شو نداشتم وگرنه من خودم استادِ تیراندازیم آقای کوه یخ!»
جونکوک با پوزخندِ جذابی آمد جلو، خم شد توی صورتِ آلیس و زیر گوشش زمزمه کرد:
«باشه تو راست میگی... حالا بریم ببینیم این استادِ تیراندازی توی قرارِ دونفره‌مون هم همین‌قدر پرجراته یا نه؟»

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove
دیدگاه ها (۱۶)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁵⁷ساعت ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁵⁶دختری...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁴جونکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط