{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴⁴

جونکوک جلوتر از همه راه افتاد سمتِ درِ خروجیِ عمارت. آلیس هم همون‌طور که کتِ چرمیِ سنگین و بزرگِ جونکوک روی شانه‌هاش آویزون بود و بوی عطرِ تلخش بدجور به دماغش می‌خورد، با پوزخند و قدم‌های محکم رفت پشت سرش. نینا و تهیونگ دمِ در ایستاده بودن؛ نینا با دیدنِ کتِ جونکوک روی دوشِ آلیس، چشمکِ پر از کنایه‌ای زد و آروم دستش رو آورد بالا و لایک داد!
توی محوطه‌ی بیرونی، یه ماشینِ شاسی‌بلندِ مشکی‌رنگ و شیشه‌دودی منتظرشون بود. جونکوک رفت سمتِ درِ راننده، در رو باز کرد، اما قبل از این‌که سوار بشه، برگشت و زل زد به آلیس که داشت با غرور و بی‌خیالی راه می‌اومد.
جونکوک با اون صدای بم و دستوری‌ش گفت:
«بیا جلو بنشین بچه.»
آلیس ابرویی بالا انداخت، کتِ چرمی رو روی شانه‌اش جابه‌جا کرد، موهای بسیار بلندش رو داد پشتِ گوشش و با لحنِ حرص‌درآرش گفت:
«فرمانروا دستور دادن؟ من ترجیح میدم پشت بنشینم تا قیافه‌ی اخموت توی دیدرسم نباشه آقای کوه یخ!»
جونکوک هیچ حرفی نزد. فقط عینکِ آفتابی‌ش رو زد روی چشم‌هاش، تکیه داد به درِ ماشین و با پوزخندِ رو اعصابش زل زد به آلیس. انگار داشت می‌گفت: «بشین ببینم کی کوتاه میاد!»
آلیس که دید جونکوک اصلاً حرکت نمی‌کنه و قصد داره تا عصر همون‌جا بمونه، پوفی کشید، زیر لب غرید و رفت درِ سمتِ شاگرد رو باز کرد و نشست. جونکوک هم خونسرد سوار شد، در رو محکم بست و استارت زد. صدای رمباژِ موتورِ قویِ ماشین توی فضا پیچید و با سرعت از درِ بزرگِ عمارت زد بیرون.
توی ماشین، سکوتِ ملایمی برقرار بود. آلیس تکیه داده بود به پنجره، زل زده بود به خیابان‌های شهر و با انگشت‌هاش روی دامنِ جینی‌ش ضرب گرفته بود. جونکوک با یه دست فرمان رو گرفته بود و آستینِ پیراهن مشکی‌ش بالا بود؛ جوری که تتوی روی دستش و ساعتِ لوکسش بدجور به چشم می‌آمد.
جونکوک بدون این‌که چشم از جاده برداره، با همون صدای بم و خش‌دارش سکوت رو شکست:
«خب... حالا بگو ببینم، این همه ادعا داری، می‌خوای کجا ببرمت؟ سینما؟ شهربازی؟ یا ترجیح میدی بری یه جایی که بتونی بیشتر رو اعصابم راه بری؟»
آلیس چرخید سمتش، زل زد به نیم‌رخِ جذاب و فکِ محکمِ جونکوک. پوزخندِ شیطونش رو پررنگ‌تر کرد و گفت:
«منو ببر به شلوغ‌ترین مرکزِ خریدِ شهر! همونی که همه‌چیز داره. می‌خوام تا قرونِ آخرِ کارتت رو خالی کنم تا بفهمی بیرون آوردنِ من چه هزینه‌ای داره!»
جونکوک گوشه‌ی لبش بالا رفت، پدالِ گاز رو بیشتر فشار داد و با لحنِ مطمئن و خونسردش زیر لب گفت:
«کارتِ من ته نداره بچه... ولی مواظب باش خودت وسطِ اون همه خرید کم نیاری!»
ماشینِ شاسی‌بلندِ مشکی درست جلوی ورودیِ مجلل و شیشه‌ایِ بزرگ‌ترین مرکز خریدِ شهر ایستاد. جونکوک ماشین رو خاموش کرد، عینکِ آفتابی‌ش رو زد روی چشم‌هاش و در رو باز کرد.
آلیس که تمامِ مسیر منتظرِ یه فرصت برای لجبازی بود، تا دید جونکوک پیاده شد، سریع کتِ چرمی، بزرگ و سنگینِ اون رو از روی شانه‌هاش سر داد پایین و کلاً ولش کرد روی صندلیِ ماشین!
درِ سمتِ خودش رو باز کرد، با اون ستِ جینیِ جذابش—دامنِ پلیسه‌دارِ کوتاه، تاپِ بی‌آستین و کراواتِ چارخونه‌اش—و موهای بسیار بلندِ مشکی‌ش که تا پایینِ کمرش موج می‌خورد، خیلی شیک و بی‌خیال اومد بیرون.
جونکوک دورِ ماشین رو دور زد تا برسه به سمتِ آلیس. همین که نگاهش افتاد به آلیسِ بدونِ کت، خطِ فکش درجا محکم شد. نگاهِ تیره و نافذش از پشتِ عینک چرخید روی دامنِ کوتاه و شانه‌های عاری از پوششِ آلیس.
جونکوک درِ ماشین رو نگه‌داشت، خم شد توی ماشین، کتِ چرمی‌ش رو برداشت و زل زد توی چشم‌های خاکستریِ آلیس. با همون صدای بم، جدی و رو اعصابش گفت:
«کتت کو بچه؟ مگه نگفتم این رو بنداز روی دوشت؟»
آلیس چونه‌اش رو داد بالا، دست‌هاش رو زد به کمرش، موهای بلندش رو با یه حرکتِ نازدار داد پشتِ شانه‌اش و با پوزخندِ پرجراتش گفت:
«کتِ تو زیادی سنگینه و بوی مغروری میده آقای کوه یخ! من لباسم کاملاً خوبه و اصلاً دلم نمی‌خواد توی این گرما خودم رو توی کتِ تو خفه کنم!»
جونکوک اخمِ پررنگی کرد، یک گام آمد جلوتر و تا نزدیکِ آلیس شد. با اون هیکلِ درشت و قدِ بلندش کاملاً روی آلیس سایه انداخت. برای چند ثانیه فقط زل زد به چهره‌ی لجبازِ آلیس. دید که دختره رسماً تصمیم گرفته مرزهای کله‌شقی رو رد کنه.
جونکوک کت رو محکم پرت کرد روی صندلیِ عقبِ ماشین، در رو با یه صدای تَپِ بلند بست و عینکِ آفتابی‌ش رو از چشماش بیرون اورد. نگاهِ مشکی و خط‌ونشان‌دارش قفل شد روی آلیس.
بدون این‌که حرفی بزنه، دستِ پهن و گرمش رو آورد جلو و انگشت‌های تتوشده‌اش رو محکم، جوری که راهِ فراری نباشه، قفل کرد توی انگشت‌های ظریفِ آلیس!

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession
دیدگاه ها (۱۳)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁵بدون ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁶صبرش ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴³آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴²آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁹کلمه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط