من جورِ دیگر نمی توانم باشم
من جورِ دیگر نمی توانم باشم
نــه سیاست دارم
نــه می دانم کدام حرف را کجا
به چه منظور
برایِ که
باید به زبان بی آورم
وقتی می رنجم؛ بهانه گیر می شوم
زمین و زمان را بهانه می کنم
سیاست ندارم برایِ لبخند به وقت رنجش
برای تلافی
و تو
هیچکدامِ اینها را نــه که نفهمیده باشی
نــه !
درک نکردی و نخواهی کرد
تو نمی دانی لیلی و مجنون را
صدباره خواندن
حافظ را هرروز قسم دادن
برای گرفتن فالی
یعنی چه
تو
اصلا
می دانی
دوست داشتن
یعنی چه!
یعنی هــر چه
به جــز خیال تو
قصد حریم دل کُند ...
در نگشایمش به رو
از دَرِ دل
برانمش ...
نــه سیاست دارم
نــه می دانم کدام حرف را کجا
به چه منظور
برایِ که
باید به زبان بی آورم
وقتی می رنجم؛ بهانه گیر می شوم
زمین و زمان را بهانه می کنم
سیاست ندارم برایِ لبخند به وقت رنجش
برای تلافی
و تو
هیچکدامِ اینها را نــه که نفهمیده باشی
نــه !
درک نکردی و نخواهی کرد
تو نمی دانی لیلی و مجنون را
صدباره خواندن
حافظ را هرروز قسم دادن
برای گرفتن فالی
یعنی چه
تو
اصلا
می دانی
دوست داشتن
یعنی چه!
یعنی هــر چه
به جــز خیال تو
قصد حریم دل کُند ...
در نگشایمش به رو
از دَرِ دل
برانمش ...
- ۲.۲k
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط