من جورِ دیگر نمی توانم باشم

من جورِ دیگر نمی توانم باشم
نــه سیاست دارم
نــه می دانم کدام حرف را کجا
به چه منظور
برایِ که
باید به زبان بی آورم
وقتی می رنجم؛ بهانه گیر می شوم
زمین و زمان را بهانه می کنم
سیاست ندارم برایِ لبخند به وقت رنجش
برای تلافی
و تو
هیچکدامِ اینها را نــه که نفهمیده باشی
نــه !
درک نکردی و نخواهی کرد
تو نمی دانی لیلی و مجنون را
صدباره خواندن
حافظ را هرروز قسم دادن
برای گرفتن فالی
یعنی چه
تو
اصلا
می دانی
دوست داشتن
یعنی چه!
یعنی هــر چه

به جــز خیال تو

قصد حریم دل کُند ...

در نگشایمش به رو

از دَرِ دل

برانمش ...
دیدگاه ها (۵۴)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟞تردید کن که ستارگان از آتش‌اند؛ تردید کن که خورشید د...

عاشقانه های شبنم

ببین #نتانیاهو داره دست پیش می گیره, که پس نیوفته !!!همون سی...

باران میباریدصبح بودپاییز بودپیاده بودم و تنها....

عاشقم باش.به خاطر خودم نمیگویم!حیف است پاییز هدر میرود

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش اول_بله، به تو احتیاج دارم. زیرا تو تنها ک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

زیبای کوچک فریبکار

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت شیطان و کهن‌ الگوهایش :روزی شی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط