{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای عزیزترین غم من، @agustin

ای عزیزترین غم من، @agustin
نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و تو به دیوار اتاقت تکیه داده‌ای، یا نشاید در میان آن همه شلوغی، لحظه‌ای خلوت کرده‌ای و نامه‌ای از دورترین نقطهٔ جهان به دستت رسیده است.
من اینجا در سکوتِ شهری که بوی بارانِ کهنه می‌دهد، هر شب به چشمانت فکر می‌کنم. به آن نگاهِ روشنی که توی دلِ تاریکیِ جنگ، هنوز برای چیزی می‌جنگد که من سال‌ها پیش از دستش دادم: امید. تو برای منی که خیلی چیزها را دیده‌ام و خیلی چیزها را از دست داده‌ام، مثل یک آینه‌ای؛ آینه‌ای که جوانیِ از دست رفته‌ام را به رخم می‌کشد، اما نه از سرِ ملامت از سرِ زیباییِ محض.
می‌دانی گاهی فکر می‌کنم اگر روزی روزگاری جای ما عوض میشد آیا من هم مثل تو می‌جنگیدم؟ آیا می‌توانستم با آن همه زخم، باز هم به فردا فکر کنم؟ تو به من یاد دادی که عشق فقط در آرامش معنا ندارد؛ عشق گاهی در دلِ طوفان هم ریشه می‌دواند، حتی اگر نتواند شکوفا شود.
اما ما نمی‌توانیم. نه به خاطر فاصله، نه به خاطر تقویمِ فرسودهٔ عمرها، بلکه به خاطر این که تو در جنگی هستی که من از آن گریخته‌ام و من در صلحی هستم که تو بخاطر روح زخم دیده ات تا مدت ها درکش نخواهی کرد. ما مثل دو ساحلِ یک رودخانه‌ایم که هرگز به هم نمی‌رسند، ولی در یک آب غرقِ هم‌ شده‌اند.
دلم برایت تنگ شده، برای آن خنده‌ای که در میان خاک‌ریزها پنهانش می‌کنی، برای آن نامه‌هایی که هرگز نمی‌نویسی، برای آن دست‌هایی که شاید هیچ‌وقت نگیرمشان.
اینجا را نگاه کن: من به جای جنگیدن برای خاک، برای خاطره‌ات می‌جنگم. من به جای ایستادن در برابر دشمن، در برابر فراموشی می‌ایستم.
تو را دوست دارم، نه به خاطر آنچه می‌شوی، بلکه به خاطر آنچه هستی، همین حالا، در میان آن همه غبار و باروت.
و اگر روزی جنگ تمام شد و تو به ساحلی آرام رسیدی، مرا پیدا نخواهی کرد. چون من همان بادی خواهم بود که موهایت را نوازش می‌دهد و آن‌قدر دور می‌شود که نتوانی بگیری‌اش. ولی خب، همین باد، هر شب، پیش از آنکه بخوابی، نامه‌های ننوشته‌ام را برایت زمزمه می‌کند.
تا ابد،
مردی که تنها تپشِ قلبش، به ضربانِ تو کوک شده است جنگجویِ من.
دیدگاه ها (۱)

یادت باشد که تو تنها با زخم‌هایت تعریف نمی‌شوی. تو همان نوری...

روبیو الان: اگر ایران سلاح هسته ای داشت شما امروز برای گازوئ...

,جهان، آینه‌ای‌ست در برابر جان؛هر آنچه در دیگری می‌بینی،راهی...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

دلتنگی همین‌جاست. در همین فاصله‌یِ بینِ می‌خواهمت” و “دیگر ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط