برگشت گفت:
برگشت گفت:
.
. "پیر شوی مادر!"
.
.
.
با خودم گفتم: بد هم نمی گوید؛
.
.
.
پیر شوم،...
.
.
.
آلزایمر بگیرم،
.
.
.
از کنار کوچه تان که رد می شوم، چشمم به پنجره اتاقت نیفتد...
.
.
.
دلم هزار راه نرود....
.
. .
پیر شوم،
.
.
.
آلزایمر بگیرم
.
.
.
و هیچ وقت یادم نیفتد که طعم آخرین بوسه ات چقدر روی دلم سنگینی می کند!
.
.
.
. "پیر شوی مادر!"
.
.
.
با خودم گفتم: بد هم نمی گوید؛
.
.
.
پیر شوم،...
.
.
.
آلزایمر بگیرم،
.
.
.
از کنار کوچه تان که رد می شوم، چشمم به پنجره اتاقت نیفتد...
.
.
.
دلم هزار راه نرود....
.
. .
پیر شوم،
.
.
.
آلزایمر بگیرم
.
.
.
و هیچ وقت یادم نیفتد که طعم آخرین بوسه ات چقدر روی دلم سنگینی می کند!
.
.
- ۲.۲k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط