یه دختری رو خاک ویرونه نشسته
یه دختری رو خاک ویرونه نشسته
رفته تو فکر باباشو چشماشو بسته
از آدما خسته شده دلش شکسته
از بس که گریه کرده اون صداش گرفته
تنگه دلش، دلش برا باباش گرفته
عمه زیر بازوهاشو یواش گرفته
موی سپیدش رو با روسریش پوشونده
آستینشو تاروی انگشتاش کشونده
با این کارش هستی زینب و سوزونده
-اینم عکس مراسم شام غریبان ما -
به درخواست باران جان
رفته تو فکر باباشو چشماشو بسته
از آدما خسته شده دلش شکسته
از بس که گریه کرده اون صداش گرفته
تنگه دلش، دلش برا باباش گرفته
عمه زیر بازوهاشو یواش گرفته
موی سپیدش رو با روسریش پوشونده
آستینشو تاروی انگشتاش کشونده
با این کارش هستی زینب و سوزونده
-اینم عکس مراسم شام غریبان ما -
به درخواست باران جان
- ۳.۰k
- ۱۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط