{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 7

Part 7



نوری در میان تاریکی


ولی ایزوکو رو دید که داشت لباس عوض میکرد کاتسوکی یکم سرخ شد


ایزوکو: کا.. کاچان! برو بیرون !

کاتسوکی از اتاق رفت بیرون و به مدتی که ایزوکو لباس پوشید دوباره با لگد در رو باز کرد و اومد تو

ایزوکو : کی ... میخوای درست بشی ؟

کاتسوکی: ببند دهنتو بروکلی


ایزوکو : چرا اومدی اینجا ؟

کاتسوکی: همینجوری به تو ربطی نداره دکو نفله

کاتسوکی تو اتاق رو با دقت میدید و دید ایزوکو داره گوشیش رو به شارژ میزنه همون موقع کاتسوکی چشمش به یک کشو افتاد که تا نیمه باز بود و توش یک قاب عکس بود... قاب عکسی که وقتی ایزوکو و کاتسوکی بچه بودن با هم عکس گرفتن و عکس خیلی بامزه ای بود و هر دوشون اون عکس رو داشتن کاتسوکی بعد اینکه از دکو متنفر شد اون عکس رو دور انداخت... ولی کسی نمیدونه که ایا واقعا عکس رو دور انداخته یا نه؟



کاتسوکی به عکس نگاه کرد باورش نمیشد دکو هنوز این عکس رو نگه داشته باشه، یهو به خودش اومد و با خودش گفت : کلم بروکلی رقت انگیز...




کاتسوکی: هی دکو نفله این چیه؟


ایزوکو یهو فهمید که کاتسوکی عکس رو دیده صورتش عین گوجه قرمز شد و به لکنت افتاد : چ... چی؟ م...من؟ او... اون هیچی... هیچی نیست!

کاتسوکی(با پوزخند): اگه چیزی نیست پس چرا عین گوجه قرمز شدی؟




ایزوکو : کا... کاچان! تو باید... یاد بگیری تو کشو های مردم فضولی نکنی!



کاتسوکی گفت: هر چی، من هر کاری دلم بخواد میکنم



و بعد رفت و ایزوکو رو تنها گذاشت


ایزوکو زیر لب گفت : کاچان احمق...


کاتسوکی رفت طبقه پایین و گفت: هی من میخوام برم


میتسوکی گفت : نه خیر شما هیج جا نمیری! شام هم اینجا هستی!


کاتسوکی آه بلندی کشید... و نشست رو مبل و گوشیش رو در اورد و شروع کرد باهاش ور رفتن ...





اگه از این پارت خوشتون اومد لایک کنین چون خیلی بهم انرژی میده ❤



آریگادو🌹🌹🌹
دیدگاه ها (۱۸)

❤❤❤❤

نمیدونم چرا ولی این یارو مو نارنجیه خیلی شبیه باکوگو هست 😁👍

کاسپلی🙂

بچه ها من کلی عکس میدوریا دارم که بازم براتون میزارم

سناریو باکودکو

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط