{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایزوکو گفت خب چی بازی کنیم .....

ایزوکو گفت خب چی بازی کنیم .....

دستش گرفت بدو بدو رفت پیش مامانش تا توپ بگیره ازش تا بازی کنن رسیدن ایزوکو داددمیزد

مامانی مامانی

اینوکو گفت بله دخترم

ایزوکو با حالت نفس نفس زدنی گفت تو...توپم میدی

اینوکو توپش داد بهش اینا رفتن سر بازی شون

میتوسکی گفت چه زود دوست شودن

اینوکو گفت ارهدبچه آن سرگرم میشن 😊

و حالا دارن بازی میکنن و اینوکو و میتوسکی حواسشون نیست و اون دختر های که ایزوکو اذیتت میکنن دارن پشت سرش رد میشن و اون دختر موهای ایزوکو میگیره کاتسوکی آتیشی میشه و میره دست دختره پس میزنه و موهاش ول میکنه

کاتسوکی میگه هوس نفله احمق دفعه آخرت باشه که ایزوکو رو اذیتت میکنی ( نویسنده و خواندگان عزیز : آقامون جلتمنه جلتمنه )

دختره میگه هه مثلا میخوای چیکار کنی

کاتسوکی میگهوروز گارتو سیاه میکنم

کاتسوکی چند قدم جلو تر میره ولی ایزوکو کاچان از بازوش میگیره و میگه کا...کاچان ولش کن خواهش میکنم
________________________________________☆________________________________________
ایندفعه رو طولانی نوشتم یعنی یرید عشق کنید
دیدگاه ها (۲۱)

پارت نمیدونم چند زمردی در قلبم اون اکیپ دختر رفتن ایزوکو گفت...

بچه ها ابن پیج عالیهههههههههه سناریو مینویسه و دوست و بهترین...

پارت یک

عکس سناریومون این شود اگه عکس بهتری دارید برام بفرستید ایزوک...

عاشقت نیستم 🥀پارت 41چند دقیقه قبل ایدا میره به سمت کاچان و ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط