{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراموش می شوم

فراموش می شوم

راحت تر از رد پایی بر برف که زیر برفی تازه دفن می شود،

راحت تر از خاطره عطر گیجی در هوا که با رهگذری تازه از کنارت رد می شود

و راحت تر از آنکه فکر کنی،

فراموش می شوم

و چقدر دروغ گفتن در پاییز راحت است!

وقتی یادت نمی آید

کدام یکشنبه عاشق ترین زن دنیا بودم

و کدام یکشنبه پیراهنت آنقدر آبی بود.

یادت نمی آید

و سالهاست کنار همین شعر ایستاده ام

و هی به ساعتی نگاه می کنم که عقربه هایش درست روی شش از کار افتاده اند.

(یادم نبود پاییز فصلی است که تمام درختان خواب آن را دیده اند.)

اینجا کجاست؟

کدام روزِ کدام سال است؟

من کی ام؟

من حتی نام خودم را فراموش کرده ام.

می ترسم یکی بیاید

و با اولین اسمی که صدا می زند، لیلا شوم.

می ترسم پیراهن آبی پوشیده باشد

و یادش نباشد دیگر

«چنانکه افتد و دانی» برای من دیر است

و آنوقت با عریانی پیرم چه خواهی کرد؟

اگر فراموش کرده باشی قرارهایمان را

فراموش کرده ایم.

(لیلا کردبچه)
دیدگاه ها (۲)

نبودی بوی عطر توهمیشه این حوالی بودواسم انگار عشق تویه دنیای...

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

همه جا یاد تو بودم چرا یادت نیست؟ خاطرت خاطر سنگیست چرا یا...

بر دلی،دل دادم و بیدل شدم ای نازنینمی ندانستم خطا باشد،دل و ...

007-کورسوی امید - پارت 1۱

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۰

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط