{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به صحرا دیدمش دی با رقیبم

به صحرا دیدمش دی با رقیبم

دریغا من ز وصلش بی نصیبم

مرا دردی از او بر دل نشسته

که با بیگانه بودی عندلیبم

خوردهرتشنه ای از هر لبت آب

به غیر از من که دادستی فریبم

مریضم فکرتی بر حال من کن

طبیبی کاش آید عنقریبم

شکیبایی نمانده بی تو من را

علاجم با تو اما کو شکیبم ؟

سرگشته
دیدگاه ها (۱)

دیوارپوش فوم مهدکودک

فقر، یک انتخابِ سیاسی بود برای کنترلِ اراده‌ی مردم.• ─────『 ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت ششمآن شب، کوک چند بار کاغذ را ا...

🎵🎶 ...

کرامتِ انسانی، با گداییِ نان از خیریه‌ها سازگار نیست.• ─────...

«شلیکِ نهاییِ بهرام محمدی؛ ترازویِ عدلِ علوی بر گلویِ مفسدان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط