به صحرا دیدمش دی با رقیبم
به صحرا دیدمش دی با رقیبم
دریغا من ز وصلش بی نصیبم
مرا دردی از او بر دل نشسته
که با بیگانه بودی عندلیبم
خوردهرتشنه ای از هر لبت آب
به غیر از من که دادستی فریبم
مریضم فکرتی بر حال من کن
طبیبی کاش آید عنقریبم
شکیبایی نمانده بی تو من را
علاجم با تو اما کو شکیبم ؟
سرگشته
دریغا من ز وصلش بی نصیبم
مرا دردی از او بر دل نشسته
که با بیگانه بودی عندلیبم
خوردهرتشنه ای از هر لبت آب
به غیر از من که دادستی فریبم
مریضم فکرتی بر حال من کن
طبیبی کاش آید عنقریبم
شکیبایی نمانده بی تو من را
علاجم با تو اما کو شکیبم ؟
سرگشته
- ۱.۲k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط