چشم هایش شروع واقعه بود
چشم هایش شروع واقعه بود
آسمانــــی درون آنهــــــا، من
در صدایش پرنده می رقصید
بر تنش عطر خـــوب آویشن
باز گوشواره هـــــای گیلاســـی
پشتِ گوشش شلوغ می کردند
دست هــــای کمندِ نیلوفر
سینه ریزی ظریف بر گردن
احتمـــــالا غریبــــــه مـی آمد
از خیابان به شرم رد می شد
دختـــــر پا بـــه راهِ دیروزی
هیکلِ رو به راهِ حالا... زن
آسمانــــی درون آنهــــــا، من
در صدایش پرنده می رقصید
بر تنش عطر خـــوب آویشن
باز گوشواره هـــــای گیلاســـی
پشتِ گوشش شلوغ می کردند
دست هــــای کمندِ نیلوفر
سینه ریزی ظریف بر گردن
احتمـــــالا غریبــــــه مـی آمد
از خیابان به شرم رد می شد
دختـــــر پا بـــه راهِ دیروزی
هیکلِ رو به راهِ حالا... زن
- ۲.۱k
- ۱۳ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط