{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو منو دوست داری؟

تو منو دوست داری؟

پارت ۷

موقعیت : جمعه روز تعطیل

ویو انیا

صبح که بیدار شدم روتین صبح گاهیم رو انجام دادمو رفتم پیش مامان ابجیم و بابایی
یور : انیا چان ما امروز قراره بریم پاساژ تو هم میای ؟
انیا : باشه میام
لوید : پس زود امده شو
انیا: بله پدر
رفتم لباسم رو پوشیدم
(مشخصات لباس : دامن بلند تا پایین زانو ها باطرح گل رز قرمز، کفش پاشنه کمی بلند )
همونطور که داشتیم راه میرفتیم دامیار و انیسا رو هم دیدم انیسا و دامیار که منو دیدند
در ذهن انیسا : وایییییی ماما نیی چه خوشگل شده بخاطر همین بابا گرمز میشد💗
ذهن دامیار : ازاون جایه من جلوی بابام هستم نه بابام واضحه دیدم و نه مادرم و الان که مامانمو میبینمش خیلییییییییی زیباست😀

انیسا: ما... انیا میگم میخواید باهم بریم شهر بازی

انیا که از اون حرف های ذهن دامیار و انیسا گیج شد 😶😶😵

دامیار : اره ...ما...انیا خیلی خوش میگذره

انیا: ....... ام باششه

و رفتن شهر بازی کلی خوش گذراندند
(بچه ها لوید و یور لینا باهم رفتن پاساژ )

بعد تموم شدن کار پاساژ و شهر بازی ازهم خداحافظی کردند و رفتند

یور: انیا چان خوش گذشت

انیا: اره خیلی از هر دوتاتون ممنون که اجازه دادین برم شهر بازی

یور لوید باهم : خواهش میکنیم

لینا : منم خواهش موکنم

همه :😂😂🤣🤣

بچه ها این پارت زیاد خوب نبود ولی چون قرار ۵ پارت دیگه بدم 🙏🙏🤝
بچه ها اسلاید دوم و سوم انیسا و دامیاره مو هاشون به پدرشون رفت و چشماشون به مادر💗😘

اصکی❌
گزارش✔
دیدگاه ها (۰)

بچه ها من سر قولم هستم ولی اینه اگر بیشتر بشه رگباری میدم مث...

عزیزان گل اینم بچه ی لوید و یور💗لینا کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط