۲ ستاره و ۳ ماه
۲ ستاره و ۳ ماه
پارت۵۱(عکس رمان عوض شد ولی همین فصله)
داناوان:پدرش به نظر مرد جالبی میومد با دامیان و آنیا فورجر صحبت میشه اگه قبول کردن جشن رو روز تولد ۲۸ سالگی دامیان میگیریم
ملیندا: باشه عزیزم
داناوان:حالا کمی زوده چند وقت دیگه بهشون میگیم
ویو فورجر ها
لوید:به عمارتمون خوش اومدینننن
آنیا:واک و واک
آیسا:خیلی خوشگلههه
لوید:اینجا خدمتکار و راننده داریم یادتون نره سر افکندمون نکنین(اینم فاز داناوان گرفت🤣🤦🏻♀️)
انیا و ایسا:چشم
آیسا: واییی اتاق من اندازه کل خونه قبلیمونههه تازه یکم بزرگ تر
انیا لحن آروم:خوبه....ولی...
آیسا:چیی
انیا:میخوان به زور منو شوهر بدن
(آنیا نشسته بود رو تخت و آیسا هم اومد کنارش نشست)
آیسا:اوو ابجی اینکه قصه نداره حتی اگه دامیان عاشقت بشه مهم نیست این تویی که مهمی میتونی بعد از ماموریت بابا طلاق بگیری و مهاجرت کنیم
آنیا لحن اروم:حق با توعه........حالا که فکر میکنم....اصلا مهم نیست
پارت۵۱(عکس رمان عوض شد ولی همین فصله)
داناوان:پدرش به نظر مرد جالبی میومد با دامیان و آنیا فورجر صحبت میشه اگه قبول کردن جشن رو روز تولد ۲۸ سالگی دامیان میگیریم
ملیندا: باشه عزیزم
داناوان:حالا کمی زوده چند وقت دیگه بهشون میگیم
ویو فورجر ها
لوید:به عمارتمون خوش اومدینننن
آنیا:واک و واک
آیسا:خیلی خوشگلههه
لوید:اینجا خدمتکار و راننده داریم یادتون نره سر افکندمون نکنین(اینم فاز داناوان گرفت🤣🤦🏻♀️)
انیا و ایسا:چشم
آیسا: واییی اتاق من اندازه کل خونه قبلیمونههه تازه یکم بزرگ تر
انیا لحن آروم:خوبه....ولی...
آیسا:چیی
انیا:میخوان به زور منو شوهر بدن
(آنیا نشسته بود رو تخت و آیسا هم اومد کنارش نشست)
آیسا:اوو ابجی اینکه قصه نداره حتی اگه دامیان عاشقت بشه مهم نیست این تویی که مهمی میتونی بعد از ماموریت بابا طلاق بگیری و مهاجرت کنیم
آنیا لحن اروم:حق با توعه........حالا که فکر میکنم....اصلا مهم نیست
- ۲۴۰
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط