{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوش‌تر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.
بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تب‌آلود،
تنم را در جدایی می‌گدازد
از آن شادم که در هنگامه‌ی درد،
غم تلخش دلم را می‌نوازد.

/ سعید
دیدگاه ها (۷)

الهی دردهایی هست که نمی توان گفت و گفتنی هایی هست که هیچ قلب...

/ سعید

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق....هم دعا کن گره تازه نیف...

پیش لب و زلفش ای دل از چه حیرانی؟چون ابروی شوخ او بینی؛ مکن ...

بسی گفتند دل از عشق برگیر …که نیرنگ است و افسون است و جادوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط