{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودش را نمیدانم اما

خودش را نمیدانم اما
دیوانگی هایش را دوست دارم.
بی تجربگی هایش مرا یاد خودم می‌اندازد.
مثل همان روزهای من بازی را بلد نیست و عاشقی تنها بازی است که هرچه نابلد تر باشی حالت بهتر است.
و من خودِ آن روزهای توام.
خامی اش در عشق از تکرار بی پایان واژه کلیشه ای دوستت دارم و نگاه مدامش به
لرزش دستانم هویداست. ...
با من از عشق حرف میزند‌.
خنده دار است مگر نه‌؟
برایم از عشق میگوید مثل همان روزهای خودمان که برایت از دیوانگی های عاشقی میگفتم و به گمانم برایت جذاب بود اما بعد ها متوجه شدم تمام این ها را میدانستی.
اصلا تو عشق را زندگی کرده بودی
و آن لحظه فرو ریخت دیوار آرزوهایم‌ و دانستم با تویی که غرق گذشته ای نمیشود آینده داشت.
برای همین است که درباره‌ی عشق حرفی نمیزنم.
نمیخواهم بداند که تویی در من زندگی میکرد.
دیدگاه ها (۲)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

پروانه جان

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۵۳ | پایانصبح روز مرا...

نمیبخشمت p.22

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

عشق جان تو خوب ترین اتفاق ممکن زندگی من😍💜عشق جان تو کل دنیا ...

نازنینم...صبح ها را نمیدانم چگونه سر کنم...بی تو این صبح روش...

بیا و.... کمی... فقط کمی مهربانتر باش....بی انصاف! من تمام خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط