{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆-------------------------------------------------------☆

☆-------------------------------------------------------☆

Family party (JUNGKOOK)*BY PARK YONI*

☆-------------------------------------------------------☆

مهمونی خانوادگی (جونگکوک)*از پارک یونی*

☆-------------------------------------------------------☆

○P²○

[سال ۲۰۲۶]
جونگکوک

امشب یه مهمونی خانوادگی داریم . فردا پرواز دارم فرانسه چون بخواست پدربزرگ داریم بخش مالی شرکت رو به اونجا منتقل میکنیم و از من خواسته رئیس اون بخش بشم .

مثل اینکه ا.ت هم رابط های خوبی داخل دستگاه های دولتی برامون پیدا کرده .نمیدونم بعد 10 سال انتظار برای دیدنش حاضرم یا نه ولی میدونم اگه فردا ببینمش دیگه نمیزارم ازم دور بشه.

به لباس اتو کشیده ی رو به روم نگاه کردم . بلند شدم و پوشیدمش . تضاد رنگ مشکی پیرهن و رنگ پوستم به خوبی دیده می‌شد به سمت میز رفتم و ادکلنی که ا.ت 7 سال پیش برای تولدم از فرانسه فرستاده بود برداشتم . دو پیس به گردنم زدم و بوی تلخش رو استشمام کردم . انگار که آ.ت با این ادکلن کل خاطراتمون رو برام فرستاده .

با اینکه باید برای پرواز آماده میشدم پدربزرگ شخصا باهام حرف زد تا به مهمونی برم. سوئیچ رو برداشتم و حرکت کردم.....



ا.ت

وسط کار بود، که تلما عکسبرداری رو متوقف کرد . برگشتم دیدم گوشیم توی دستشه .(علامت ا.ت + علامت تلما ^)

+اتفاقی افتاده؟

^پدر بزرگت تماس گرفته .

گوشی رو از دستش گرفتم
.
+سلام پدر بزرگ

پدربزرگ: سلام عزیزم . مزاحم کارت شدم؟

+نه..... نه اصلا... حتما کار مهمی دارید .اینجا الان ظهره پس اونجا باید شب شده باشه.

پدربزرگ: درسته . میخواستم بهت بگم که بخش مالی شرکت رو به پاریس انتقال دادیم و جونگکوک قراره به عنوان رئیس بیاد اونجا .

+جونگکوک ...... میاد اینجا ؟

پدربزرگ :......


HOLD ON TO NEXT PORT...
☆ENJOY☆

شرط:
کامنت : ۸
لایک :۱۰
بازنشر :۵
فالو :۳
دیدگاه ها (۱)

☆-------------------------------------------------------☆Fam...

پرنسس فیک نویسه . فالو شه.@nova_the.star

silence.

The best experience of my life

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط