{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁸.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁸.
𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒.
.𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.


میا با چشم‌های درشتش، بی‌صدا حرکات تهیونگ رو دنبال کرد. نگاهش درست همان لحظه روی او ثابت ماند که به سمت قفسه‌ی مشروبات رفت و شیشه‌ی تازه‌ای برداشت.

ناخواسته اخمی عمیق میان ابروهایش نشست.

«این قصد داره خودشو با الکل خفه کنه؟»

تو ذهنش گفت و با اولین قدم تهیونگ، از جا بلند شد و با چند قدم بلند خودش رو بهش رساند. قبل از اینکه فرصت باز کردن درِ شیشه رو پیدا کنه، اون رو از میان انگشتانش بیرون کشید.

لعنتی...

خودش هنوز هیچی نخورده سردرد گرفته بود.
بی تفاوت سرش رو تکون داد و شیشه رو از دسترسش دور کرد، چند قدم عقب تر رفت:

_ بسه.

تهیونگ پوزخند کمرنگی زد و دستش را داخل جیب شلوارش فرو برد:

_ از کی تا حالا تو برای من تصمیم می‌گیری؟

میا نگاه تندی به صورتش انداخت:

_ از وقتی دیدم میخوای معدتو سوراخ کنی!

چند ثانیه سکوت بینشان سنگینی کرد.

تهیونگ نگاهش رو ازش گرفت و با خونسردی گفت:

_ بهت ربطی نداره.

میا بی‌اختیار یک قدم جلوتر رفت:

_ اتفاقا چون زنتم از این به بعد داره جناب!

اختیارات زبونش کمو بیش دیگه دست خودش نبود. سرگیجه گرفته بود و همچنان از این طرف تصمیم گرفته بود با مرد مقابلش لجبازی کنه.


تهیونگ با نگاهی یخ زده قدمی نزدیکش رفت.
بعد دو قدم.
و حالا درست مقابلش ایستاده بود و با خم کردن سرش سمت صورت دختر به مردمک های لرزونش زل زد و با صدایی بم لب زد:

_ پس بالاخره قبولش کردی...

نیشخندی محو زد و ادامه داد:

_ اینکه زنِ منی.

میا ناخودآگاه آب دهانش رو قورت داد. انگار تازه متوجه شده بود چه چیزی از دهانش پریده بود.
خواست چیزی بگوید، اما هیچ صدایی از گلوش بیرون نیومد.

تهیونگ نگاهش رو لحظه‌ای از چشم‌های او نگرفت خواست دوباره چیزی بگه که با سِر شدن دست و پای دختر و بسته شدن چشماش قبل اینکه تنش با زمین برخورد کنه به سرعت دستش رو دور کمرش حلقه کرد و به خودش چسبودنش.


ادامه دارد...
حمایت یادتون نره خوشگلام
دیدگاه ها (۵)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. با تعجب به صورت...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~_ سلام!چند دقیقه با حرف دختر سکوت ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~( دو هفته بعد)نفس‌های بریده، سکوت س...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. خورشید کم‌کم غر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. دختر با گیجی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط