داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:

داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آورده‌ای؟

ای غم شیرین تنهایی، کجا با این شتاب؟
بیشتر در خانه‌ام بنشین، صفا آورده‌ای

سجاد سامانی
#شعر#شعر_معاصر
دیدگاه ها (۱۶)

#روزگارتون‌لبریز‌‌دلخوشی🌸🤍این‌که آدم یک جهان تنهاست #بعضی_وق...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

Nineteen

آخرین بازمانده از عشق

— حسین پناهی | دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟شاید دیوانگی، آن‌طور که ...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

جاده بی راهه

ناجورها

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و ر...

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط